لطفاً ماهى قرمز نخرید

 

A-308-0109 - Fishhooks in a Fishbowl
 

ماهى هاى قرمز همه چشمه ها را اشغال کرده اند. به پهلو خوابیده روى آب، درون جوى آب کنار مغازه هاى فروش ماهى شب عید، درون سطل هاى آشغال خانه هایمان، وقتى قلب هاى ندیده شان تاب نمى آورد پیش از در شدن توپ یا وقت گره زدن سبزه ها در سیزدهمین روز زمین، بساط سفره هفت سین را ترک مى کنند و سر از سطل هاى زباله و یا جوى هاى آب کنار خیابان درمى آورند.تجارت ماهى هاى قرمز مدت ها است که در یک دوره زمانى ۱۵ اسفند تا ۱۵ فروردین شکل گرفته است.
تجارتى که محصول آن هیچ ریشه اى در تاریخ باستانى عید نوروز ایرانى ندارد. ۸۰ سال پیش به همراه ورود چاى به ایران ماهى قرمز نیز که سمبل عید چینى است به سفره هاى هفت سین مراسم عید نوروز ما وارد شد غافل از اینکه در عید چینى ماهى قرمز را رها مى کنند تا زندگى جریان یابد و ما ماهى قرمز را اسیر تنگ هاى بلورین مى کنیم تا همزمان با رشد سبزه هاى سفره هایمان و بارورى زمین هر روز او را به مرگ نزدیک و نزدیک تر کنیم.دکتر نیکنام نماینده مجلس هفتم که زرتشتى است درباره ماهى قرمز سفره هفت سین مى گوید: در هیچ کدام از مراسم سنتى مان در مورد نوروز ماهى قرمز جایگاهى ندارد. در سفره عید انار به نشانه بارورى و عشق و یا سیب سرخ درون ظرف آب مقدس رها مى شود تا عشق و بارورى همچنان پاینده بماند. نیکنام مى گوید: اگر ایرانى ها مى دانستند که ماهى قرمز هیچ ریشه تاریخى در سفره هفت سین ندارد به جاى پرداخت پول براى خرید و قتل ماهى هاى قرمز به بهانه عید، سیب قرمز یا انار را در آب رها مى کردند که ریشه در تاریخ این دیار دارد.
ماهى هاى قرمز که براى ایام عید پرورش پیدا مى کنند در حوضچه ها و استخرهاى غیراستاندارد و آب هاى آلوده رشد پیدا کرده و به علت همین آب هاى آلوده مى توانند عامل انتقال بیمارى سل جلدى باشند.ماهى هاى سرخ و کوچک در مسیر رسیدن به میدان مادر (محل توزیع ماهى هاى قرمز) به علت حمل نادرست نخستین سکته قلبى را تجربه مى کنند، دومین سکته حین پرتاب و تقسیم بندى از منبع اصلى به سطل هاى آب تجربه مى شود و سومین سکته زمانى است که شما با ذوق و خنده نخستین تلنگر را به تنگ آب مى زنید. صدا موج برمى دارد و هجوم مى برد تا قلب کوچک ماهى براى همیشه بایستد. ماهى به پهلو مى شود، روى آب مى آید و مرگ را میان سفره مقدس هفت سین که همه عناصرش ریشه در تولد و بارورى دارد به تصویر مى کشد.ماهى قرمز ایرانى نیست. سفره هفت سین ایران باستان از هزاران سال پیش تاکنون هرگز هیچ عنصرى را در دل خود نداشته که بخواهد شاهد مرگ باشد.هر سال ایام عید ۵ میلیون قطعه ماهى مى میرند. ۵ میلیون قطعه ماهى قرمز به خاطر لحظه شاد بودن ما، به خاطر رنگ و لعاب سفره هفت سین، به خاطر هیچ. عجیب نیست اگر بخواهیم که هر خانوار ایرانى تصمیم بگیرد امسال از خیر خرید ماهى قرمز بگذرد.
عجیب نیست اگر بدانیم در صورتى که ایرانى ها از خرید ماهى قرمز منصرف شوند این تجارت سیاه روزى پایان خواهد یافت. عجیب نیست اگر باور کنیم سیب سرخ یا انار همان سرخى سفره هفت سین ایرانى است که ریشه در تاریخ چند هزار ساله سنت ما دارد. عجیب نیست اگر تابلوى معروف هفت سین کمال الملک را در کاخ گلستان به تماشا بنشینیم و ببینیم که او نیز ماهى قرمز را میان سفره هفت سین اش طراحى و نقاشى نکرد.
عجیب تر نیست اگر از کودکانمان بخواهیم اولین نجات دهنده ماهى هاى قرمز باشند و به جاى پرداخت پول براى دعوت ماهى ها به مرگ، تصویر آن را نقاشى کنند.سفره هفت سین ایرانى ماهى قرمز ندارد. به لحظه هایى فکر کنید که ماهى قرمزتان به پهلو روى آب تنگ سفره هفت سین نورزى تان مى میرد. اکنون که این سنت بدون هیچ بهانه اى وارد فرهنگ ما شده است، سنت شکنى کنیم و دوباره به فرهنگ واقعى و قدیمى سفره هفت سین برگردیم.ماهى قرمز چند؟ سه تا ۵۰۰ تومان، شاید هم سه تا ۱۰۰۰ تومان. مهم نیست. شما امسال براى قربانى کردن ماهى هاى قرمز هیچ پولى پرداخت نخواهید کرد و به جاى آن سیبى خواهید داشت که مرگ ندارد. امتحان کنید. امتحان شما نجات ۵ میلیون قطعه ماهى قرمز است.

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ٤:۱٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳٠ اسفند ۱۳۸۳
تگ ها :


پستهای که با سلام آغاز می شدند

حذف شد!

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ٦:۳٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸۳
تگ ها :


حمید

 

روز اولی که دیدمش یه پیراهن سبز پوشیده بود و آخر کلاس نشسته بود هر سوالی که تو کلاس مطرح میشد اولین کسی بود که برای جواب دادنش دست بلند میکرد یه هفته طول نکشید که تبدیل به دوقلو های مدرسه شدیم وقتی تو حیاط مدرسه تنهایی راه میرفتیم هر کی میدیدم اولین سوالش این بود"حمیدت کجاست؟!"  اون موقع ها که برای زنگ آخر مئرسه لحظه شماری میکردیم تا با هم پیاده بریم خونه فکر روزایی رو نمیکردم که از سر کوچشون رد بشم و رقبت نکنم حتی به اون کوچه نگاه کنم اون یه هفته ای که از طرف مدرسه رفته بود اردو و من برا دیدنش لحظه شماری میکردم هیچ موقع فکرشو نمیکردم یه روزی میشه که حسرت یه لحظه دیدنش اونم توی خواب رو بکشم. اون سالی که سریکی نبودن کلاسمون تو مدرسه زمین و زمان و به هم می دوختیم و اینو توطئه این و اون میدونستیم فکر نمیکردم با چنین جدایی ای چطور باید کنار بیایم و کدوم دست پلیدی را مقصر بدونیم. اون موقع که خبر رفتنشو بهم دادن و حتی تا دو روز بعدش که اشک از رو صورتم پاک نشده بود فکر نمیکردم دیگه بتونم بخندم یحتی فکر نمیکردم خیلی بیشتر از اون تو این دنیا بمونم اما به قول اخوان:   شرمگین ما بی شرفها مانده ایم...! شرمگینم و روسیاهم که نتونستم رفاقت رو در حقش تموم کنم شرمنده ام که رفیق نیمه راهش بودم ... حمید جان شرمنده ام که الان یکساله که من هستم و تو نیستی...شرمنده ام....

 

خوابیدی بدون لالایی و قصه ............ بگیر آسوده بخواب بی درد و غصه

دیگه خورشید چهرتو نمیسوزونه ......... جای سیلی های باد روش نمیمونه

دیگه بیدار نمیشی با نگرونی.................. یا با تردید که بری یا که بمونی

دیگه کابوس زمستون نمیبینی ............... توی خواب گلای حسرت نمیچینی

رفتی و آدمکا رو جا گذاشتی ....................... قانون جنگلو زیر پا گذاشتی

اینجا قهرن سینه ها با مهربونی ............... تو تو جنگل نمیتونستی بمونی!

دلتو بردی با خود به جای دیگه ................ اونجا که خدا برات لالایی میگه

میدونم میبینمت یه روز دوباره .................... توی دنیایی که آدمک نداره!

 

 

 

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ۱:٠٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۱ اسفند ۱۳۸۳
تگ ها :


بدون شرح

 

 

 

بدون شرح

نه بذارید یکم شرح بدم .. خیلی دلم خنک شد..واقعا چسبید...مبارک همه آبیا باشه...

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٧ اسفند ۱۳۸۳
تگ ها :


غلیان حس تنفر

من از این درس بیان شفاهی داستان متنفرم چون آرامش رو ازم میگیره...شما چی؟

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٤ اسفند ۱۳۸۳
تگ ها :