باز هم ...

کلماتی که در اینجا می آیند درست مانند برچسبهایی هستند که خوزه آرکادیو بوئندیا برای مقابله با بیماری بی خوابی و از پس آن نسیان همه گیر در ماکوندو بر اشیاء می چسباند. درست مثل آن عبارتی که در تابلویی روی دروازه شهر واقع در جاده ی منتهی به باتلاق در کنار اسم ماکوندو حک شده بود:

                                                                                        "خدا وجود دارد"

 

یک ماه گذشته آبستن حوادثی بود که گرچه برای سایرین شاید به پشیزی نیرزد اما بی شک برای خودم با گذر زمان تداعی گر خاطرات تلخ و شیرین بسیاری خواهد بود درست مانند سطر سطر نوشته های این وبلاگِ حالا دیگر فراموش شده…

 

بیست و پنج روز است که از دخمه رهیده ام – خواب های نیمه شب را دیگر رعشه های شهوتبار ماده گربه ی پا به ماهِ پیر نیمه کاره نمی گذارد – نفس می کشم اکنون، بی کنترل، بی بیم استنشاق برجای مانده یِ اسافل اعضای سپید گربه ی خون چشمِ بدسگال – سرپناه جدیدم نه کاخی است مجلل و نه گوخی متعفن، راضیم. شکر. خانه ام پر از روشنی است و سپیدی،  فراخی و پاکی و البته یک دنیا حریم خصوصی با یک بغل آرامش – پدرآمد و رفت، دخمه را ندید اما. خوشحالم و حسرت به دل! کیلو های کم شده ام را دید اما، مفصل حدیث را خواند گویی از این مجمل نشانه – گرد سپیدی بر موهایش نشسته بود بیشتر بر سیبیلهای خوش فرمش. هنوز هم همان بود که می شناختم- اصرار که کردم مخمل سبیلهای مخملیش را به دست رنگ و اکسیدانی سپرد. همان شده بود که هر شب دررویایم با او خوش بودم – ساختم و رفت. جایش خالیست – نامه اعمالم خیلی قبلتر به دستم رسیده بود. نمره ها را که دیدم همه ترسم ریخت، همه سیاهی ها کنار رفتند. زیر پایم قرص شد. حس می کنم حالا روی زمین قدم می زنم. حس می کنم همه جا روشن است. اعتماد به نفس می خواستم که آن هم رسید. خدایا روی زمینتم. نفس می کشم شکر! – چراغ مطالعه ارزشمندترین هدیه پدر بود هرچند هفت هشت هزار تومانی بیشتر بابتش پول نداده بود. بالای سرم مستقرش کردم. حالا دیگر شبها را تا صبح با چراغ می خوابم، چون گذشته روی کتابم خواب می بینم عینکم را هم صبح لای ملاحفه های پیچ خورده می یابم. مثل همیشه. مثل قبل ترها – می خوانم ومی نویسم و خوب می خورم و خوب می خوابم و نسبتا خوب می پوشم و ملالی نیست جز…

                                            این نیز بگذرد… می دانم که می گذرد…. می دانم! 

 

پی نوشت برای فلانی: رنکینگ بهترین دانشگاه های جهان منتشر شده (نمی دونم کی!) دویست و چهل و شش.. چندان هم بد نیست. مگه نه؟

 

پی نوشت عمومی 1: پست قبلی کار نوین بود. نوین جان ممنون به خاطر لطفت!

 

پی نوشت عمومی 2: قهرمانی شیرین است. حتی از 7000 کیلومتری. حتی اگه بازی رو نبینی. حتی با ژنرال. فقط خواهشا این بار دیگر لیستها را به موقع فکس کنید لطفا!

 

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ٥:٥٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ خرداد ۱۳۸٧
تگ ها :