مناژتخوا

پایان ویکی کریستینا بارسلونا: و من از خودم خرسند برای اینکه در هیچکدام از صحنه ها با روایت وودی آلن همراه نشدم، برای کسی کف نزدم، خودم رو هیجان زده و نگران ندیدم! راضی از نیمه ی سنتی روحم که هنوز اونقدر قوی هست که از دل یک مناژتخوای رمانتیک هم اشمئزاز بیرون بکشه!

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ٢:٥٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳۱ فروردین ۱۳۸۸
تگ ها :


از پاپریک و دیگر مأکولات

به فرض هم که من زبان مالایی رو در حد انگلیسی بلد بودم، یا اصلا به فرض که گارسونهای این کانتین پایین خونمون انگلیسی رو در حد معقولی می دونستند؛ وقتی من اسم اون غذاهای مالایی خوش آب و رنگی که سینی سینی سر میزها می گذارن رو بلد نیستم و شهامتش رو هم ندارم به گارسونه بگم من یه دست از اون غذاها می خوام که اون خانم چاقه که سمت راستم نشسته داره می خوره؛ وقتی خوشم نمیاد مثل بعضی ها برای سفارش غذا اجزای تشکیل دهنده ش رو یکی یکی برای گارسونه شرح بدم. نتیجه ی کار میشه همین پاپریکی که همیشه ی خدا اون پایین می خورم و همیشه هم تا اولین قاشقش رو به حلقم می ریزم شروع می کنم به همه ی جد و آباء خودم فحش و بد و بیراه گفتن و همیشه هم توبه کنان به شرافتم قسم می خورم که دیگه پام رو اونجا نذارم. اما می دونم باز هم قافیه که تنگ میاد، باز که صد تا کار خرده و عمده شب و روزم رو با هم یکی می کنند تنها روزنه ی امید همین کانتین پایین خواهد بود، همین پاپریک زهر ماری!

 

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ٥:٢۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۸ فروردین ۱۳۸۸
تگ ها :


آهای ملت

یکی دلش غصه دارد انگار

یکی کرکره وبلاگش را کشیده پایین

حواستان هست؟

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ۱:٤۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ فروردین ۱۳۸۸
تگ ها :


ویتامین آ + د

پماد موضعی ویتامین آ+د با نگهداری رطوبت طبیعی پوست ، باعث بهبودی پوستهای تحریک شده و سائیده شده میشود و همچنین با استعمال مداوم لکه های پوستی را رفع می کند.


یه ویتامین آ +د ای میگم یه ویتامین آ+د ای میشنوید...

 

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ٤:٢٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ فروردین ۱۳۸۸
تگ ها :


آن خشت بود که پر توان زد

در خبرها آمده است که "خانم ماریا دل سوکورو تلادو لوپز - معروف‌ترین نویسنده‌ی داستان‌های رمانتیک در اسپانیا - در سن 82سالگی درگذشت. این نویسنده بعد از سروانتس، پرمخاطب‌ترین نویسنده‌ی‌ تاریخ ادبیات اسپانیا محسوب می‌شود و بیش‌ از چهارهزار رمانی که در طول پنج دهه فعالیت ادبی نوشته است، به زبان‌های مختلف دنیا ترجمه شده‌اند. " نشسته ام دارم با خودم حساب کتاب می کنم که چهار هزار رمان در طول پنجاه سال عمر ادبی ایشان (هجده هزار و دویست و پنجاه روز) میکند به عبارت هر چهار و نیم روز یک رمان؛ یعنی اگر طول هر کدام از رمانهای ایشان را به تقریب صد و پنجاه صفحه - بر اساس نظر برخی منتقدان یک داستان برای اینکه رمان خوانده شود حداقل باید بیست هزار کلمه داشته باشد - فرض کنیم، ایشان یک نفس و بدون مرخصی و بی وقفه روزی سی و سه صفحه داستان می نوشتند؛یا به عبارتی چهار هزار و چهارصد و چند کلمه در روز؛ این یعنی هر ساعت صد و هشتاد و پنج کلمه ؛ یعنی فاجعه؛ یعنی معجزه؛ یعنی زندگی بدون خورد و خوراک و قضای حاجت؛یعنی آقای شریعتی روی شما سفید!

*عنوان مصرعی از نظامی

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ۱:٤٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ فروردین ۱۳۸۸
تگ ها :


آدمیزاد است دیگر...

آدمیزاد است دیگر، یک وقتهایی دلش می خواهد همه ی آیتم های گودرش را یکجا mark as read کند و صدر تا ذیل یه وبلاگ خاص را زیر و رو کند، پستهایش را کلمه به کلمه زیر و رو کند و ریز ریز احسنت و آفرین بگوید؛ آدمیزاد است دیگر، یکی که پیدا می شود حرف دلش را «خوب» می زند دلش می رود؛ آدمیزاد است دیگر قریحه اش بعضی وقتها یک جاهایی گیر می کند.

 

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ فروردین ۱۳۸۸
تگ ها :


chicken or the egg

و هنوز در بین علما بر سر اینکه "ما ملت دروغگویی هستیم بنابراین دوست داریم دروغ بشنویم یا ما چون دوست داریم دروغ بشنویم، ملت دروغگویی هستیم" اختلاف است.

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ۳:۳٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٢ فروردین ۱۳۸۸
تگ ها :


آیداهوی اختصاصی خودم

در یک بعد از ظهر تنهای غمگین پسرونه، کمتر کاری می تونه قدر تماشای فیلم My Own Private Idaho ی گاس ون سنت (کارگردان Milk) به این تنهایی غم انگیز دامن بزنه؛ حالا مهم نیست شما چقدر خودتون رو درگیر دیالوگهای به اقتباس گرفته شده از هنری ششم شکسپیر کنید و یا چقدر ذهنتون رو با غرق شدن در لانگ شاتهای تماشایی کارگردان از محتوای داستان دور کنید؛ مهم اینه که تیتراژ فیلم که به نمایش میاد شمایید که با یه دنیا غصه توی جاده ی خالی و افق بی انتهای ایداهو تنها می مونید؛ و تازه ماجرا وقتی اسفناکتر میشه که از سر کنجکاوی سری به صفحه ی ویکیپدیای ریور فینیکس بزنید و سرنوشت شومش رو بخونید.

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٠ فروردین ۱۳۸۸
تگ ها :


یاد ایامی

آدمیزاده دیگه، یه وقتهایی همینطور بی برنامه و بی قصد سفر سوار بال موسیقی میشه و تو آسمون خاطره های تلخ و شیرین همه ی سالیان عمرش سیر می کنه و موقعی به خودش میاد که دیگه آسمون چشماش رسمن ابری و نمناکه و داره زیر لب «یاد ایامی، یاد ایامی» زمزمه می کنه... آدمیزاده دیگه یه وقتهایی خیلی دلش تنگ میشه، حسرت می خوره، بچه میشه، بچگی میکنه...آدمیزاده دیگه یه وقتهایی خسته میشه واقعا...

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ٤:۱٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ فروردین ۱۳۸۸
تگ ها :


سور ورق

کارتها را می شمارم،

 دوباره، سه باره؛

 یک بار از رو،

 دو بار از پشت؛

 پنجاه و سه تا :

 شاه پیک و بی بی دل،

 مجاور بوده اند انگار...

 

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ٦:٤٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۸۸
تگ ها :


فیل.تر محبت

همین یکی دو سال پیش بود که در پی به ستوه آمدن از مشاجرات لفظی و زخم زبانهایی که در خانه به هم می زدیم با حضرت ابوی طی جلسه ای نشستیم و در پی چاره جویی بر آمدیم، در خود جلسه که من راه حلی برای ارائه کردن پیدا نکردم، اما بعد از چند روز به ذهنم رسید که برای حرفهایی که بناست از دهانمون خارج شوند، فیل.تری تعبیه کنیم،کارکرد این فیل.تر هم از این قرار بود که هیچ حرفی از دهانمان خارج نشود مگر اینکه محبت زا باشد و اساسا اگر ماهیت حرف محبت بردار نیست به واسطه ی آن فیل.تر برایش با تغییر لحنی، چسباندن پیشوندی، پسوندی، چیزی لباسی از محبت بدوزیم و بعد حرف رو به زبان بیاوریم. اسم فیل.تر رو هم گذاشته بودیم «فیل.تر محبت». القصه که در ان برهه فیل.تر محبت را نصب کردیم و انصافا خیلی هم خوب جواب گرفتیم؛ حالا که باز اوضاع خانه کمی تا قسمتی قمر در عقرب شده، حالا که دوباره یادمان رفته که «ما برای وصل کردن آمده ایم» به سرمان زده فیل.تر محبت را باز از گنجه بیرون بیاوریم، خاکش رو خوب بروبیم و روابط را با آن تحکیم کنیم. فقط باید در این بین یادمان باشد که این کار را صرفا برای خاطر دل خودمان انجام می دهیم، برای آرامش شخصی و ابدا برای استفاده از «فیل.تر محبت» منتی بر دیگران نیست. فیل.تر محبت را شما هم امتحان کنید، جواب می دهد!

پی نوشت 1: به نظر شما ابتلا به آلرژی فصلی در یک کشور تک فصل استوایی زیادی مضحک نیست؟

پی نوشت ٢: شنیدن صدای این آقا بعد از مدتها از پشت تلفن لذتی داشت که در وصف نگنجد.

 

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ٢:٥٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۸۸
تگ ها :


مارکزانه

...تعدادی از مردها که فقط اهل حرف بودند، می گفتند ارزش آن را دارد که کسی جانش را فدای یک شب عشقبازی با او بکند، ولی عملا کسی جرأت برآورده کردن این آرزو را در خود نمی دید. شاید نه برای تصاحب او بلکه برای خنثی نمودن خطر مرگ، فقط احساس ساده ای مثل عشق کافی بود، ولی این تنها چیزی بود که کسی به فکر آن نیافتاد.

 

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ٧:٠٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ فروردین ۱۳۸۸
تگ ها :


Privacy

میگه: در بهشت همه چیز بر همه کس آشکار و عیانه!

میگم: همچین جایی برای من یکی حکم جهنم رو داره!

 

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ٤:٥٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ فروردین ۱۳۸۸
تگ ها :


کی خوابه امشب؟

فرمان داده بودی خستگی را

به تن ابر این بستر بسپارم

تا صبح همچو نوزادی باز،

چشم بگشایم، بی خستگی، بی خواب

نا فرمانم امشب.

نافرمان و نادم

نشسته ام اینجا

حزین و دلتنگ

گوشم به این صدای جاودانه

چشمم پر از اشک.

همینجا خواندش،

همین چند روز پیش

همین چند ایستگاه بالاتر:

«می ترسم امشب خوابم نگیره»

و من اسیر اجباری تلخ

نشنیدمش حتی از لای پنجره.

خواب بودم انگار

خوابی خوابستان

حالا که می پرسی

«کی خوابه امشب، کی مونده بیدار»

حالا بیدارم

بیدارِ بیدار

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ۱:۳۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸۸
تگ ها :


دروغ

آدم اگه دروغ هم میگه باید توی دروغ گفتنش صداقت داشته باشه!

 

پی نوشت: آدم وقتی دل و دماغ نداره تک تک دروغ های اول آوریل یا همون سیزده خودمون لوس و بی مزه به نظر می رسند!

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸۸
تگ ها :


دم خروس یا ...

ما آخر نفهمیدیم در میلیونرزاغه نشین، این آقای جمال میلیونر باسواد بود یا بیسواد؛ آخه هنگامی که مجری برنامه ازش درباره ی کتاب سه تفنگدار می پرسه، جمال مدعی میشه که بی سواده و اصلا نمی تونسته کتاب را خوانده باشه اما در ادامه ی فیلم از طریق کامپیوتر محل کارش، نام سلیم را مثل هکرهای قهار جستجو می کنه و با او تماس می گیره! فلذا ای بسا شک گردانندگان مسابقه درست بود و جمال یک متقلب هزار چهره بود!

 

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ٢:٤٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ فروردین ۱۳۸۸
تگ ها :


زندگی، نوشتن و دیگر هیچ

جناب تنسی ویلیامز در جایی فرموده اند: "چرا دست به نوشتن بردم؟ زیرا زندگی را چیز دلپذیری نیافتم." بلا تشبیه این روزها می نویسم و می نویسم و دیگر هیچ...

 

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ فروردین ۱۳۸۸
تگ ها :


دیگه چه خبر؟

مکالمات "دیگه چه خبر دار" مکالماتی هستند که اساسا برای برقراری آنها نیاز به خطوط تلفن، موبایل اینترنت و یا هیچ وسیله ی ارتباطی دیگری ندارید! شما برای برقراری ارتباط کافی است چهار خط جمله ی کلیشه ای را به دقت تنظیم کنید، رونوشتی از آن را یکبار برای همیشه به دست طرف مقابل بسپارید و هر دو طرف هر هشت ساعت یکبار قرقره اش کنید.

 

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ٧:٢٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٠ فروردین ۱۳۸۸
تگ ها :


نحوست

الا ای ملتی که در قرن بیست و یکم هنوز هم به نحوستِ قدم اعتقاد دارید، الحق که سزاوار همین نحسی و نکبت اید.

 

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ٩:٢٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۸ فروردین ۱۳۸۸
تگ ها :


ماه گردون

 

میگه: تغییر و اصلاح باید از یه جایی شروع بشه دیگه؟!

میگم: تغییر آره، اما این که تو میگی اصلاح نیست، اسهاله!

 

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۸ فروردین ۱۳۸۸
تگ ها :


سفیری که خواب ماند!

خواب می بینم بعد از سالها زندگی در مالزی و به سبب حسن رفتارم به عنوان یک خارجی به عنوان شهروند افتخاری مالزی انتخاب شدم و طی مراسمی مورد تقدیر قرار گرفتم. و حالا  به واسطه ی این انتخاب فردای این مراسم باید به عنوان فرستاده ی ویژه ی دولت مالزی پیامی از نخست وزیر رو به مقامات نظامی فیلیپین تسلیم کنم. اما طبق معمول خواب می مونم و از اونجایی که نامه حامل پیام تمدید صلح میان مالزی و فیلیپین است چند ساعت بعدش به خاطر این سهل انگاری من فیلیپین، مالزی رو مورد حمله ی هوایی قرار میده، در همین گیر و دار یه موشک هم به پنجره ی اتاق من اصابت می کنه که من درش غافل از هر چیز خوابیدم. از خواب می پرم، واقعا صدای انفجار وحشتناکی از بیرون میاد، پرده رو کنار می زنم، باز هم بارون وحشی استوایی، باز هم رعد و برقهای مهیب و وحشتناک. ساعت چهار و نیم بعد از ظهره و باز به همین سادگی از نشست ماهیانه ی (MACLALS)* جا موندم.

 *Malaysian Association for Commonwealth Literature and Language Studies

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ۱:۳٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٧ فروردین ۱۳۸۸
تگ ها :


مقصر

نمی دونم برای نقص فنی اینجا باید یقه ی پرشین بلاگ رو بگیرم یا اینترنت اکسپلورر و یا شانس کچل خودم رو! وبلاگ علی الظاهر با فایر فاکس هیچ مشکلی نداره اما با اینترنت اکسپلورر ناقص بارگذاری میشه.. فلذا تا رفع نقص فنی لطفاً برای دیدن اینجا از فایر فاکس استفاده کنید. ضمنا رفع عیب وبلاگ توسط متخصین محترم، مزید امتنان خواهد بود.

پی نوشت: امروز وقتش نبود!

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ٩:۳٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٦ فروردین ۱۳۸۸
تگ ها :


کبابولوژی

در جایی خواندم که دکتر حسین یزدان منش که مدرک دکتراشون رو در رشته ی جامعه شناسی از یکی از دانشگاه های کشور فرانسه اخذ کرده اند و مالک و صاحب امتیاز چلو کبابی نایب با شعب گسترده در سطح جهان هستند در اظهار نظری فرموده اند: " داشتن یک رستوران شناخته شده که مردم به آن اعتماد دارند از داشتن مدرک دکترای جامعه شناسی کمتر نیست".

حالا شما تصور بفرمایید آدم اگر بتونه از سوربن دکترای کبابولوژی بگیره که هم دکتراست هم به چلوکبابی مربوطه و هم از داشگاه معتبریه چقدر شان و منزلت پیدا می کنه در جامعه!

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٥ فروردین ۱۳۸۸
تگ ها :


ساکینا

مادربزرگ که می میره ثروت هنگفتش رو برای نوه بزرگش که زنش پا به ماهه به ارث می گذاره؛ پسره هم  هم به شکرانه ی این سخاوتمندی جبرآلود، اسم دخترش رو به یاد مادربزرگِ مرحوم، فاطمه می گذاره؛ چندین سالی که می گذره و پولها که خوب چاله چوله های زندگیشون رو پر می کنه، مادر فاطمه خانوم تازه یادش میافته که از اسم فاطمه خوشش نمیاد، مدام از بی کلاسی اسم دخترش می ناله و هر موقع دخترش رو صدا می زنه ته دلش به روح اون مرحومه تف و لعنت می فرسته؛ بنابراین برای ماست مالی کردن قضیه، بعد از کلی شور و مشورت ، تصمیم می گیرند دخترک رو از اون به بعد فاطیما صدا میکنند.

حالا من موندم اگه اسم مادر بزرگه به جای فاطمه مثلا سکینه بود بیچاره ها باید چه خاکی توی سرشون می ریختن؟!

 

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ۱:٢٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٤ فروردین ۱۳۸۸
تگ ها :


مردی ؟ به جهنم...

خیلی خنده داره آدم یه عمر هر روز که از خواب پا میشه کلسترول و ویتامین و پروتئین و میزان کالری ای که باید در طول روز به بدنش برسه رو با چرتکه حساب کنه و همه ش رو تو رژیم غذایی روزانه اش لحاظ کنه، صبحانه شیر بز کوهی و عسل اورامان و آب پرتقال واشنگتنی و خاویار روس زهر مارش کنه؛ ظهرها بیست دقیقه بعد از نهار رژیمیش بخوابه تا پوست شادابی داشته باشه و با هزار بدبختی روغن هسته ی انگور گیر بیاره که بریزه رو سالاد شفتالوش و کلسترولش رو پایین نگه داره و بعد از تناول سالاد کم کالریش یه ساعت پیاده بره گلچرخ تا هیکلش فیت بمونه و بعدش شبها ماسک خیار و خرزهره و هویج فرنگی بذاره و قهوش رو تلخ کوفت کنه تا خدای نکرده قند خونش بالا نره و قبل از خواب یه لیوان شیر و شربت مولتی ویتامین و روغن کرچک رو که مزه ی پیشاب خوک میده رو باهم سر بکشه؛ خیلی خنده داره آدم همه ی عمر از ترس جونش لب به سیگار و مشروب نزنه و اصلا نفهمه فرق سیگار اولترا لایت با لایت و فرق ویسکی جانی واکر با نفت چراغ و فرق قلیون دو سیب نعنا با منار مسجد لطفعلی خان اصفهان چیه و موقع خواب تکنیکهای یوگا به کار ببره و ذهنش رو از همه ی کثافت های جاری خالی کنه تا تمرکزش رو تقویت کنه، بعد یه روز از همین روزهای مسخره ی زندگیش که خبر مرگش از خواب بیدار میشه، در حالی که داره خواب آلود، کش و قوس های صبحگاهی همراه با حرکات موزونش رو از دم در اتاقش شروع می کنه و همزمان به این فکر می کنه که خمیر دندون اورال بیلش رو کجا گذاشته، پاش روی پا فرشی دم در اتاق سُر بخوره و با ملاج بره تو چهارچوب در و به چشم به هم زدنی ریق رحمت رو سر بکشه، خیلی خنده داره واقعا! خیلی!

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ٤:٢٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳ فروردین ۱۳۸۸
تگ ها :


سفر کرده

-گفتم: نگرانم، خواب دیدم داره از آسمون کرکس یه پا میباره

-پرسید: کرکسها از سرشون سقوط می کردن یا از سمت پاهاشون؟

-یکم فکر کردم گفتم: گمونم از سمت همون یه لنگه پاشون

-بلافاصله پرسید: سفر کرده داری؟

-گفتم: آره آره، از کجا فهمیدی؟

-گفت: خودت دیروز بهم گفتی!

 

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ٧:٥۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ فروردین ۱۳۸۸
تگ ها :