استوا شیرین است، اما تو باور نکن!

 

اینجا زندگی سراسر شیرین است

جوجه کبابها

آه جوجه کباب ها هم

 

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٧ فروردین ۱۳۸٩
تگ ها :


اکباتان خاکستریست

همین امروز صبح که از لای پنجره ی اتاق فربد کبوترهای فربه ی طوقداری که از روی سنگفرشها دانه می چیدند را تماشا می کردم، دلم اکباتان را رنگی خواست؛ خواهشی ناگهانی از جنس تمنای یک خوراکی ترش بعد از یک چرت نیمروزی. با خودم فکر کردم کاش عصر یکی از همین روزهای بهاری که هنوز بنفشه های هفت رنگ به ساز نسیم می رقصند، یا صبح یک روز تعطیل که هنوز تکلیف آدم با مقوله ی سرما و گرما مشخص نیست، می شد یکی یک سطل رنگ و قلمو دست ساکنان شهرک داد و اکباتان را از این خاکستری حزین رهانید؛ که ساختمان های غباراندود را به مهمانی بهاره ی رنگ ها دعوت کرد. بعد از ظهر در راه برگشت از ضیافت کتابها و آن جلسه ی وداع دودناکِ پر غصه، چشمم به عمارتهای خاکستری افتاد و باز ایده ی رنگها در بستر فکرم پهلو به پهلو شد. سر به هوا برای خودم تقابل نیلی آسمان و بنفش خیالی طبقات فوقانی را تصور می کردم که صدای شیون و ناله و آژیر آمبولانش و پلیس رشته ی خیالپردازی هایم را گسست... حالا نشسته ام اینجا جلوی پنجره و به آن جوان می اندیشم؛ به آخرین لحظه های زیستن؛ به اینکه اگر پسرک در آن لحظه های واپسین، پیش از جستن به آغوش مرگ، چشمش به جای بلوک های سیمانی به طبقات رنگ به رنگ روبرویش می افتاد باز هم دلش به پریدن رضا می داد؛ که آیا اکباتانِ هفت رنگ هم چنین بی رحمانه قربانی می گرفت؟!

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٠ فروردین ۱۳۸٩
تگ ها :


آدم می خوابانیم، دوستی درو می کنیم!

شاید همه ما اینجا و آنجا از "خوابانیدن" به عنوان یکی از روشهای ازدیاد گیاهان شنیده باشیم. اصول کار ساده است. شاخه ای سالم و نزدیک به زمین را در خاک فرو می کنیم و به تدریج که شاخه در خاک ریشه می دهد ارتباطش را با درخت اصلی قطع می کنیم تا برای خودش گیاه مستقلی شود. شگفتا که حکایت ازدیاد دوستی هامان می تواند عینن شبیه پروسه ی خوابانیدن گیاهان باشد: از جمع دوستان آدمی تازه انتخاب می کنیم، به تدریج که مهرش را در خاک وجودمان می‌پروریم ارتباطش را با حلقه ی دوستان قطع می‌کنیم/می‌کـُند/می‌شود و پس از چندی صاحب آدمی جدید می شویم که می تواند همه‌ی قابلیتهای یک دوست ایده‌آل را در خود داشته باشد. نشسته ام دارم به مشروعیت این روش به عنوان راهی برای دوستی درو کردن فکر می کنم؛ این که تا چه میزان این روش به یک پروسه ی طبیعی دوستیابی نزدیک است؛ این که چقدر بعضی وقتها این روش اجتناب ناپذیر می‌شود؛ اینکه پروسه‌ی خوابانیدن اساسن ماهیتی آگاهانه دارد یا غیر آگاهانه و دست آخر اینکه چطور می شود رابطه ی نهال نوپای دوستی حاصل از این پروسه را با درخت مادر حفظ کنیم. پاسخ این پرسشها هر چه که باشد معتقدم دوستی های شکل گرفته از این رهگذر می توانند شکننده تر و آسیب پذیر تر از سایر انواع دوستی باشند؛ که باید نهال دوستی های خوابانیده مان را بیشتر محافظت کنیم؛ حواسمان بیشتر به رابطه ی نهال و درخت مادر باشد؛ ریشه ها را بشناسیم و حقوق منشاء دوستی و عقبه ی روابط را به رسمیت بشناسیم.  

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ٥:٥۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٩
تگ ها :


از درون دژ

آگاهی از اینکه کسی که دارید با او حرف می زنید و ممکن است به او علاقه‌مند باشید، شاید همین فردا دیگر نباشد به وحشت از صمیمیت می انجامد. شما در خودتان نوعی دیوار می سازید و ضعف ها و شکنندگی‌هایتان را در پشت آن پنهان می‌کنید: عمیق‌ترین احساسات‌تان، روابط تان با آدمهای دیگر و به خصوص آنها که به شما نزدیک‌ترند. این تنها راه تاب آوردن وداع‌های پی در پی، آکنده از نومیدی و ناگزیر است.

روح پراگ - ایوان کلیما (با اندکی دستکاری)

 

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٤ فروردین ۱۳۸٩
تگ ها :