.

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٠ دی ۱۳۸٩
تگ ها :


مدیریت تکلیف: نوشتاری خرد در باب کنترل دیکتاتوری خانگی

 

دیکتاتورخانگی قوانینش را با غریزه‌اش می‌سازد نه اندیشه‌اش. چرا که در مقام اندیشه شاید اصلن تفهیم اتهام دیکتاتوری به یک دیکتاتور خانگی ممکن نباشد. ساختار اندیشه‌ی دیکتاتور مشخص است: حفظ سلطه با تمسک به همه‌ی ابزارهای موجود. این تفاوت در راه‌کارها هستند که دیکتاتورها را از هم متمایز می‌کنند و اِلا اصول عینن یکسانند. بزرگترین نیاز دیکتاتور، نیاز به امنیت قدرت و حصول اطمینان از حفظ سلطه است. دیکتاتور برای احساس امنیت کردن و حفظ سلطه، نیاز به «کنترل» مداوم دارد. حس عدم امنیت، بلای جان دیکتاتور است. برای کنترل کردن، دیکتاتور نیازمند ارائه‌ی «تکلیف» است. سرسپردگان یا قربانیان دیکتاتوری یا با انجام تکلیف منافع او را تأمین می‌کنند (انجام تکلیف، مطلوبِ واقعی دیکتاتور نیست) یا با عدم انجام تکلیف برای دیکتاتور «حق تنبیه» فراهم می آورند. تاکید می‌کنم اینجا صحبت از دیکتاتوری‌های به‌ظاهر مسالمت‌آمیز خانگی است، هر چند تعمیم هم بلامانع می‌نماید. دور و برتان را خوب نگاه کنید مصادیق منطورم فراوانند. در اینجا سخن این است که زمان درست مبارزه با دیکتاتور، زمان ارائه‌ی تکلیف است. فکر می‌کنم این کم‌هزینه‌ترین شیوه‌ی مبارزه باشد. تکلیف که صادر شد/گرفته شد در هر صورت برنده دیکتاتور است. لحظه‌ی ارائه‌ی تکلیف‌هایتان را جدی بگیرید. پاشنه ی آشیل دیکتاتور جایی همین حوالی باید باشد.

 

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ٤:٤٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ دی ۱۳۸٩
تگ ها :


پرنده

 

رفتن،

کابوسِ هر که می ماند

فرجام هر که می آید

درخت نیستم

می روم

 

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ۱:٤٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٦ دی ۱۳۸٩
تگ ها :


تکرار مکررات

 

آدم‌هایی هستند که قابلیت اصلی‌شان این است که مو را از ماست می‌کشند. آدم‌هایی که وقتی از بیرون صدایی می‌شنوند سرشان را در هر سوراخی فرو می‌کنند تا منشأ صدا را کشف کنند. آدم‌هایی که حساب ریال به ریال ته جیب‌شان را دارند و به خاطر حسابگری‌شان فخر می‌فروشند و می‌انگارند جهان بابت این حسابگری به آنها مدیون است. نگران‌اند و انتظار دارند با نگرانی‌شان برای خود ارج بخرند. آدم‌هایی که گل‌ها را یکی یکی روی میز تشریح می‌پلاسانند. از سویی آدم‌هایی هم هستند که به کل فارغ از قیل و قال زمین‌اند. زلزله را به خاطر اینکه قولنج‌شان را می‌شکند به فال نیک می‌گیرند، سیل را بدین سبب که آب روشنایی‌ست. که نیستی غایی بشر را ادراک می‌کنند. که به باور عامع بی خیال اند. من اینجا درباب بی‌طرفی‌ام در مقام قضاوت میان این دو قماش مثنوی هفتادمن هم بنویسم باز موضع‌م لای خطوط بالا اظهرمن الشمس است. اساسن موضع نویسنده اینجا محل مناقشه نیست. حرف این است که زیستن آدم‌هایی از این دو طیف با هم، مثال زیستن ببر و غزال است. حرف این است که فارغ از وجاهت دیدگاه‌ها، بین این دو قشر باید دیوار کشید. دیوار نباشد به چشم برهم زدنی همدیگر را زخمی می‌کنند. دیده‌ام که عرض می‌کنم. کشیده‌ام که می‌گویم. تمام تنم زحمی است که می‌نویسم.

 

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٥ دی ۱۳۸٩
تگ ها :