38

 

گاه تنها هشت سال دارم

و  دلم

دنبال  همه ی

توپ پلاسیتکی های زمین

می دود.

 

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸٩
تگ ها :


کاشف

 

و سرانجام

کاشف به عمل آمد

که «کاشف»

زیر عمل

جان داده!

 

 

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸٩
تگ ها :


18

 

من اینجا باران دارم

تو آنجا چتر

و دنیای من

تا بوده همین بوده.

 

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳۸٩
تگ ها :


سیب حوا

 

سیب

از درخت

افتاد

و  آدم دلش

هوای

حوا را کرد.

 

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳۸٩
تگ ها :


14

 

قافیه جور کردن

عملگی در شعر است

من خیلی که شاعر باشم

کلمه ها را طوری می چنیم

که تو بیایی اینجا

بنشینی بالای سرم

لالایی بخوانی برایم.

 

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳۸٩
تگ ها :


pro(ex)hibition

 

کتابخانه ام پر است

از کتابِ نخوانده،

برایم از نمایشگاه

کمی همهمه‌ی تازه بیاور

قدری دوشادوشی

اندکی شعرِ داغ.

 

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ۸:٥٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳۸٩
تگ ها :


Distance

 

من شهید فاصله ام

تابوتم تا به گور برسد

قیامت شده

 

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳۸٩
تگ ها :


اینجا هوا بارانی‌ست

یادمان باشد جواب سوال‌های کلیشه‌ای ‌الزامن نباید یک جمله‌ی کلیشه‌ای باشد. یادمان باشد ‌می‌شود در جواب "امروز حالت چطور است؟" به پنجره خیره شد و از سنگینی بال چلچله‌های زیر باران گفت؛ از قرمزی سفال‌های خیس خورده ی شیروانی‌ها؛ از همه‌ی چیزهایی که برخلاف حال دلت خوبند و خواستنی‌اند و روشن.

 

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸٩
تگ ها :


این خاک چه زیباست ولی خاک وطن نیست

داریم دوتایی کنار استخر مجتمع قدم می‌زنیم و توی رویاهامون زیرآبی می‌ریم. یه نگاه به استخر می‌اندازه، یه نگاه به من. بالاخره اونکه سکوت رو میشکنه خودشه. میگه کاش یه همچین استخری تو خونه‌مون داشتیم ها؛ معرکه می‌شد. اونوقت می تونستیم... نگاه‌ش می کنم، هنوز داره ادامه میده؛ وسط حرفش می پرم، میگم آخه دیوانه، پس این‌جا کجاست؟ مگه این‌جا خونه‌مون نیست؟ با حسرت آهی می کشه و میگه: خـونه رفیق، خونه!

 

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٥ اردیبهشت ۱۳۸٩
تگ ها :


اینک اردی‌بهشت

پیشترها حتی اردی‌بهشتِ توی تقویم هم می‌توانست مست‌مان کند، وقتی که می آمد از عطرش سرشار می‌شدیم و با هر نفسی که می‌کشیدم به ریه‌هامان فخر می‌فروختیم؛ نامش با مستی عجین بود وعاشقی؛ حالا در این استوای تب‌دار، اردی‌بهشت امردادی دیگر است، سوزان چون بهمن، بارانی چون مهر، شرجی چون آذر و بی عشق چون کویر؛ این‌جا متاع مستی صرفن الکل است نه عطر گلی اردی‌بهشتی یا صوت سهره‌ای بهاری؛ عاشقی یا حرفه‌ی روسپیان است یا پیشه‌ی خواب‌گردها. اینجا اردی‌بهشت فقط در تقویم‌ها حلول می‌کند و پنجره‌های گشاده تنها خنکای خشک کولر را از اتاق‌ها فراری می دهد. اینجا اردی‌بهشت به ارد‌ی‌بهشتی‌ها هم درِ باغ سبز نشان نمی‌دهد حتی. آری اینجا استواست و در سی یکمین روز بهار به جهنم می ماند.

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸٩
تگ ها :