به بهانه کامنت یک دوست...

 

"آشنا جا سلام...

 

اولا خوشحالم که با هر قصد و منظور و هر لحنی که هست بالاخره به کلبه ات برگشتی که این کلبه چندیست از نبود تو و سایر دوستان صفا ندارد....نظراتت(3 نظر در پست قبلی) یک نکته را به راحتی برایم ثابت میکند. اینکه یک انسان چگونه میتواند در عرض کمتر از چند دقیقه عصبانی شود، نعره بکشد،تهدید کند بعد به یکباره متحول شده حرف از قلب تیر خورده اش به میان آورد ... نوستالزی بغض به گلویش بیاورد ، نرمش کند و بالاخره این خاطرات کمرنگ شور قیام را در او زنده کند و به آبادگری و بنیان محفل دوستی وا بداردش..... همه اینها در نظر من نشان از احساسات سرشارت است و فریاد میزند  که هنوز قلبت برای رفاقت های گذشته و صمیمیت و صفای پیشین میتبد که این به هر لحن و زبانی که باشد جایگاهش رفیع و در خور ستایش است...

 

صحبت از کلبه به میان آوردی... کلبه ای که روزگاری کلبه من کلبه تو بود کلبه ما بود......اما این را هم  فراموش نکن که این کلبه برای من چیزی فراتر از آنی است که تو تصور میکنی... این کلبه تنها جایی است که درش آزادانه حرف میزنم.... این کلبه نتها جاییست که مردم حرفم را صادقانه نقد میکنند بالا تر ا همه این کلبه تنها جایی است که مینویسم ...  وقتی قرار باشد خودم را برای عده ای که شب و روز چشم در چشمشان دارم سانسور کنم یا تنها حرفی را بزنم که عده ای خاص مخاطبش هستند تکلیف آن همه حرفهای دلم چه میشود؟؟ عاقبت آن کلبه آزاد به کجا خواهد رسید ؟؟ مضافا اینکه دیر زمانی بودحتی اگر خود را در حصار آن قید و بندها هم محصور میکردم کسی نبود که حرفم را خریدار باشد.. من قصه حسین کرد شبستری می خواندم و جماعت حدیث موسی و شبان مکرر میکردند... من ایام امتحان حرف داشتم و جماعت درس... این جماعت نازنین تنها در دوران فراغت است که به یاد این کلبه می افتند و من کلبه ام دغدغه روز و شب و امروز و هنوزم است... بر من خرده نگیر اگر رفتار دوستانم را نقد میکنم چرا که وقتی نام خانواده را بر جمعی نهادند خیر و صلاح فردیشان با خیر و صلاح جمع یکی میشود و همه در برابر هم مسئول خواهند بود...

 

چندی است که میخواهم بدانم در این محفل خصوصی که از آن سخن میگویید چه حرف مگویی زده میشد که الان با حضور دوستان جدیدم مجال بیانش نیست؟ اصلا این که عده ای لطف میکنند و  مزخرفاتم  را میخوانند و بدان توجه میکنند مگر چیز بدی است؟ مگر نه این است که هر چه دایره دوستانمان وسیعتر باشد حرفمان و فریادمان به گوش عده بیشتری میرسد، مگر تا بحال توجه نکرده اید که این جماعتی که جدیدا به وبلاگ میایند خیلیهاشان هم رشته ای ما هستند... این که من در اینجا پذیرای جماعتی با صفا و فرهیخته هستم از پشت خنجر زدن به دوستان هم کلاسی ام است؟ مگر نه این است که حضور این دوستان برای وبلاگ ما نقطه مثبتی به شمار میاید....مگر نه این است که شما هم باید ازفزونی شمار بازدیدکنندگان وبلاگتان بر خود ببالید.... مگر نه این است که من و شما هم روزی نسبت به هم غریبه بودیم... اما حال بعد از گذشت دو سال قلبمان با هم می تپد، با شادی هم می خندیم و با غصه یکدیگر میگرییم.... مگر بایست عشق و محبت و دوستیمان را در انحصار گروهی خاص قرار دهیم تا ابد...؟

 

 

به اضافه اینکه از وقتی که دوستان جدیدمان که هر کدام برای خود دست به قلمی دارند و گوشه خلوتی... به این کلبه می آیند هرگز دیگر ناشناسی به این کلبه نیامده و غروری را جریحه دار نکرده... "سال بالایی" نامی نیامده و ما را نرنجانده.... "بی نامی" نیامده و به استهزامان نگرفته..... دیگر حتی مدتی است کسی به من بد و بیراه نمیگوید.... دیگر اسم مستعاری معمای حل نشدنی این کلبه نمیشود.... هر چه بوده انرزی مثبت بوده و تعریف و تمجید.... اهالی این کلبه مدتهاست واژگانی چون پشت و خنجر را از یاد برده اند...

 

اما از سوی دیگر چند صباحی است که کلبه ام شما را کم دارد، کلبه ام خانواده اش را در کنار خود نمیبیند.... کلبه ام یتبم شده... دیگر چند صباحیست قهقه ای از این ویرانه بلند نمیشود و صمیمیتی در این باغ نمیشکفد....... دیگر اسمها همه مجازی شدند... بی روح و سرد.... چند صباحی است که کلبه ام شما را کم دارد... آری شما

 

 

...نخیر دوست من هیچکس اسم این وبلاگ و شان وجودش را مورد غفلت قرار نمیدهد.... دوستان جدید من تنها باری که بایستی شما بر دوش میکشیدید از زمین برداشته اند.... دوستان جدیدمان تنها برای این صاحب خانه یتیم، پدری میکنند و غم تنهاییش  را برادرانه و خواهرانه تسکین میدهند.... دوستان جدیدمان دارند بر درد گونه ای که برای گلگون ماندن روز و شب سیلی اش میزنم مرحم میگذارند....

 

اما به نظرم مشکل ما چیز دیگری است و جواب معایمان را بایستی در جای دیگر جستجو کنیم... مشکل ما با سکوت و حرف نزدن حل نخواهد شد باید "آشنایی" بیاید و حرف دلش را بگوید باید همه فکرهامان را روی هم بریزیم تا راهی بهتر برای با هم بودن و با هم ماندن بیابیم ، راهی بهتر برای پر کردن خلوت تنهاییمان پیدا کنیم و دوستیها را بیش از پیش در دلهامان برویانیم...کلبه مان را از نو بسازیم و باغچه کوچکش را با سرمایه دوستیهایمان آبیاری کنیم....

 

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ۳:٠۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٤ بهمن ۱۳۸٤
تگ ها :