.::Self Satisfaction ::.

 

"من چه سبزم امروز

و چه اندازه تنم هشیار است...

...

در دل من چیزیست...

مثل یک بیشه نور، مثل خواب دم صبح...

...

و چنان سرشارم که دلم میخواهد

بدوم تا ته دشت، بروم تا ته کوه

...

دورها آواییست که مرا میخواند..."

 

 

به نظر شما عامل خوشبختی انسان تو زندگی چیه... یه بهتر بگم انسان در چه صورت در زندگی احساس خوشبختی میکنه....  

 

این سوالیه که مدتها بود توی ذهنم ورجه وورجه میکرد و فکرم رو به خودش معطوف کرده بود، تا اینکه یه روز توی کلاس نشسته بودم و منتظر اومدن استاد بودم و داشتم محفوظاتم رو به لایه های بالایی و قابل تراوش مغزم هل میدادم تا اگه خدای نکرده استاد ازم سوالی پرسید بتونم زود، تند سریع جواب بدم... ولی این دفعه استاد نه تنها سوالی از من نپرسید بلکه به سوال کهنه ذهنم در حالی که  داشت بچه هارو نصیحت میکرد پاسخ داد. جواب سوالم فقط یک عبارت بود. آره فقط یک عبارت کوتاه............ Self Satisfaction ...........راستش این کلمه اونقدر منو به وجد آورده بود که اصلا الان جزییات بحث استاد رو به خاطر نمیارم... اصلا با شنیدنش انگار دنیا رو بهم داده بودن... بی درنگ کلمه رو پشت جلد کتابم یادداشت کردم و غرق افکار خودم شدم....

 

حقیقتش اینه که امروز بد جوری احساس خوشبختی میکنم... اصلا به خاطر همینه که امروز دارم حرف از خوشبختی میزنم... ولی خوب به نظرم جدا از مسائل شخصی این فرمول "رضایت از خویشتن" فرمول عجیبیه.. فکر میکنم هر کسی توی دنیا یه ذره احساس خوشبختی کنه از همین یه عبارت ناشی میشه و بس.. نظر شما چیه؟

 

تک پی نوشت: هنوز مطالعات و مشاهداتم در مورد هولوکاست کامل نشده.. پس بحث در خصوص این موضوع به پستهای بعدی موکول میشود.

  

بعد الپابلیش: شنیدم در جلسه هیئت رئیسه آژانس بین المللی انرژی هسته ای در ژنو  در سر راه مقامات ایرانی و درست در ورودی اجلاس نمایشگاهی از تصاویر اسناد و فیلمهای مربوط به واقعه تاریخی هولوکاست برپاشده تا شاید نمایندگان ایران مشاهدات خود را بدین صورت به گوش رئیس جمهور (صفت کم آوردم) برسانند... و ذهن ایشون را در خصوص واقعیات اتفاق افتاده بر یشریت در آن دوران شوم را منور نمایند.... من هیچی نمیگم دیگه قضاوت با خودتون...

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٥ بهمن ۱۳۸٤
تگ ها :