::چین::

 

پاسخی به یک کامنت پست ساز:دلم میخواد این پست رو تماما به پاسخ دوست خوبم sherry اختصاص بدم. البته الان که اینجا نشستم و دارم مینویسم خودم هم نمیدونم که قراره چی بنویسو آیا قراره یه پستی طولانی از آب در بیاد یا اصلا بعد از چند خط نوشتن تصمیم بگیرم مطلبم رو پاک کنم و فقط به یه کامنت در جوابش بسنده کنم.

 

دوست عزیزم اگر به اون قسمت پستم که بیشترین انتقاد شما هم از همون جا ناشی میشه بیشتر دقت میکردید میبینید که خودم هم اعتراف کردم که این قسمت رو کاملا از روی احساسم نوشتم و گفتم که اگر بخواهم منطقی به قضیه نگاه کنیم باید بهشون (چینی ها)  حق بدیم که دنبال منافع خودشون باشند. البته این که میگم اون قسمت رو از روی احساسم گفتم دلیل نمیشه که برای احساس خودم دلیل نداشته باشم.

 

در مورد غذا خوردن چینی ها که خواه یا ناخواه جزء یکی از مظاهر فرهنگی آنها به شمار میرود با استناد به مشاهدات خودم عرض میکنم که غذاهایی که از نظر عرف جهانی عجیب و غریب به نظر میرسد جزو گرانترین غذاهای موجود در چین به حساب میاید به طوری که خوردن سگ و گربه تنها در برخی مهمانیهای خاص اشرافی رایج است و قورباغه و مار و سوسک و .. هم که توسط چینی ها با اشتهای وافری خورده میشود جزو گرانترین انواع غذا در چین است و قیمت آن گاها تا سه برابر گوشتهای متعارف مورد استفاده غالب مردمان جهان است. لذا این که برخی فکر میکنند فرهنگ غذایی چین با جمعیت میلیاردی و کمبود سایر غذاها رابطه مستقیم دارد از نظر من قویا مردود است. حتی بنده در کتاب سالانه تجارت چین خواندم که گوشت قرمز و پرندگان از اقلام عمده صادراتی چین در میان مواد خوراکی صادراتی محسوب میشود که این خود بر درستی مشاهدات بنده در این زمینه صحه میگذارد.

 

در مورد جمعیت میلیاردی چین هم بایستی عرض کنم که همیشه نیروی کار از اهرمهای اساسی رشد اقتصادی در دنیا به حساب می آید و این جمعیت زیاد چین همیشه در عرصه اقتصادی به عنوان برگ برنده برای سیاستهای اقتصادی چین محسوب میشده و خواهد شد، البته بنده منکر تاثیر مستقیم سیاستهای کلان دولتهای مرکزی در سامان دهی کشورها و تحقق رشد اقتصادی و حتی سیاسی جوامع نبوده و نخواهم بود به طوری که اگر سیاستهایی از این قبیل در کشور ما هم مورد استفاده قرار میگرفت، جمعیت جوان جامعه ما به جای اینکه سربار و به قول عامیانه اش نانخور اجماع باشند میتوانست موجبات پیشرفت سریع و چشمگیردر تمامی عرصه ها باشد و اکنون بر این فرضیه که در نزد عوام رایج است که جمعیت با رشد اقتصادی رابطه عکس داردخط بطلان میکشید. (البته منطورم مطلقا این نیست که مدل توسعه چینی حتما در کشور ما رهگشا خواهد بود.)

 

بنده اعتقاد دارم که هرگاه صحبت از توسعه اقتصادی کشوری به میان میآید نباید بدون در نظر گرفتن هزینه های معنوی پرداخت شده توسط ملتها برای بدست آوردن آمار آنچنانی، آن سیاستها را مورد نقد قرار داد یا احتمالا شروع به تعریف و تمجید از سیاست گزاران آن کشور کرده و چشم بسته به به و چه چه به راه بیاندازیم.... در مورد چین،بنده با چشمهای خودم در کارخانه هایشان استثمار انسانی را مشاهده کرده ام... جایی که نیروی کار غالبا کم سن وسال با حقوقی کمتر از 60 دلار(توجه کنید فقط و فقط 60دلار) در ماه روزی 12 ساعت کار میکند بدون اینکه حتی بداند نظام بیمه و تامین اجتماعی چیست، جایی که دهها نفر زن و مرد چشم بادامی در اتاقهایی تنها به مساحت ده، دوازده متر مربع با حداقل امکانات رفاهی زندگی میکنند که مشاهده اش، بیشتر صحنه حمل ماکیان در قفسهای تنگ در مسیر کشتارگاه را برای انسان تداعی میکند تا خانه ای برای زندگی، جایی که کارگران بیچاره با یک سوت کارفرماهایشان همچون سگان دست آموز در صف میایستند و برده وار دستورات مافوق خود را اجابت مبکنند..

 

از لحاظ سیاسی هم خود بهتر میدانید که چین بزرگترین زندان نویسندگان و روشنفکران دنیاست و خفقان سیاسی اش بیداد میکند....البته ممکن است شما فشار سیاسی را صرفا از جانب حاکمان چین بدانید و مردم چین را از این اتهامات مبری بدانید اما امروزه ثابت شده است که غالبا حکومتی بر مردم اجتماعی حکومت میکند که مستقیما زاده خلقیات و فرهنگ  خود جوامع است..

یعنی اگر در ایران خودکامگی بیداد میکند این مردم ما هستند که خود کامه می پرورانند و اگر نازی ها بر یهودیان اروپا چیره میشوند و قلع و قمعشان میکنند این سازشکاری قوم یهود است که خوناشامی چون هیتلر را مامور  قلع و قمع جماعتشان میکند.. همچنین است عامل استثمار انسانی ای که از دیرباز در چین و سایر ممالک کمونیستی حاکم است....

 

 

همه اینها را یاد آور شدم تا از این به بعد با دیدن آمار و ارقام آنچنانی رشد اقتصادی چین و سطح مبادلاتش با دنیای غرب مدینه فاضله ای از چین در ذهن خود نسازیم و وقتی صحبت از فرهنگ میشود آنجا را مهد تمدن دنیا ندانیم و این نکته را به خاطر بسپاریم که امروز اگر اسمی از چین در دنیا مطرح است نتیجه مستقیم نوکری و بیگاری این مردمان سخت کوش و در عین حال کند ذهن برای غرب است و اینکه غرب برای آنها ظواهر تمدن و پیشرفت را به ارمغان می آورد و با این آمار و ارقام که بعضا هم چین را بالاتر از ابرقدرتهای جهان قرار میدهد مردمان سخت کوش چینی را میفریبد و این نجوا را در گوش تک تک چشم بادامی های سرزمین اساطیری چین زمزمه میکند.... بیدار باش، زحمت بکش، عرق بریز که ما آسوده خوابیده ایم...

 

 

 *هنوز نوشتمو ادیت نکردمش.. پیشاپیش به خاط غلطهای دستور و املایی عذر میخوام

   

 

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ٤:٥٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ اسفند ۱۳۸٤
تگ ها :