برای خالی نبودن عریضه!

بازم دانشگاه (با یک هفته تاخیر) آغاز شد و فصل دردسرها و سگ دو زدن های من فرا رسید. الان که فقط دو روز از آغاز هفته با این شرایط گذشته من با تمام وجودم احساس خستگی میکنم آخه باید در آن واحد در دو جبهه کاملا متضاد بجنگم... فکرش رو بکنید وقتی که سر کلاسم باید مدام تلفنهای سر کار رو جواب بدم و یا یکی یکی ردشون کنم و برای این کار  بعدا بازخواست بشم یا به خاطرش عذاب وجدان بگیرم وقتی هم که سر کارم حرص و جوش تکالیف و درسای دانشگاه رو بخورم و سر کاردرسای روز بعدم رو حاضر کنم... توی راه محل کار به دانشگاه و بالعکس هم که با توجه به اینکه همیشه درعجله و تکاپوی زودتر رسیدنم هر لحظه امکان وقوع حادثه برام وجود داره.. اضافه کنید به این مسائل یه کلاس اضافه که جدیدا بهم پیشنهاد شده، خورده فرمایشات مامان جون و بابا جون (از نون و ماست و کشک و دوغ گرفتن تا....) و هزار و یکی گرفتاری و خرده فرمایش ریز و درشت دیگه.. بعدش خودتونو جای من بگذارید و قضاوت کنید که آیا اینم شد زندگی؟!

البته هنوز جای شکرش باقیه که شدیدا هم به کارم و هم به رشته تحصیلیم علاقه دارم و علیرغم احساس خستگی مفرط احساس کسالت نمیکنم ولی خوب اوضای کاری چندان هم این روزها مناسب نیست، منظورم رکود اقتصادی حاکم بر اقتصاد کشوره که فکر میکنم در تمامی صنایع و مشاغل مختلف نمود داشته باشه، توی کار ما که چند وقتیه نشانه هاشو میبینیم و با تمام وجود حس میکنیم.. در حال حاضر فقط آرزو میکنم خداوند عاقبت این وضعیت رو ختم به خیر بکنه... تا بعد که مفصل در موردش  صحبت کنیم....

پی نوشت پیشین: کاش وبلاگستان این قابلیت رو داشت که بشه بعضی وقتها بعضی مطالبش رو برای عده خاصی غیر قابل دسترسی کرد، در این صورت این همه حرف نگفته توی سینه آدم گیر نمیکرد.. اینجوری احتمال خفگی هم شدیدا کاهش پیدا میکرد... همین روزاست که این حرفای نزده خفم کنه!

پی نوشت پسین: یه طرح فنی فوق العاده اساسی واسه اضافه کردن امکاناتی چند به وبلاگستان دارم، ما رو چه دیدید شاید منشأ انقلابی در صنعت بلاگینگ شدیم...

پی نوشت واپسین :از این ترانه با صدای احسان، پسر ایرج، یه جورایی خوشم اومده.... اشکالی که نداره؟....داره؟

از سر پرچین شب وقتی سرک می کشی
مهتاب هاج و واج و پائین ترک می کشی

می یاد واسه تماشا می افته تو حوض نور
اونجا که عکس چشمات افتاده از راه دور

تو ترمه نگاهم چشات گلابتونه
گذشتن از تو سخته محاله دل بتونه

یه گوشه ای تو قلب هر آدمی نوشته
با عشق میشه پنبه کرد هر چی که غصه رشته

 

**لینک دانلودش رو هم نمیگذارم اینجا که حقوق صاحبان اثر حفظ بشه، خودم هم بعد از دانلود کاستش رو هم خریدم (بابا مرام- بابا کپی رایت)

 

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ فروردین ۱۳۸٥
تگ ها :