سراشیبی عمر

 

تا به امروز، بیست و دومِ دومین ماه سال،برام معنی تولد داشت با همه اون خوشی ها و شادیهای کودکانه؛ روز چشم داشتن به آینده و حسرت خوردن برای روزهایی که برای آمدنشون بی صبری میکردم ، امروز اما در بیست و دومین سال زیستن، حسرت روزهایی رو میخورم که پشت سر گذاشتم ...تازه الان دارم رسیدن به آخر سر بالایی عمر رو با تمام وجودم حس میکنم... انتهای سر بالایی ای که معنایی جز رسیدن به قله ندارد... تا دیروز که در سربالایی عمر بودم برای بالا رفتن از سر بالایی عمر دنده های کمکی  را کی یکی عوض می کردم و امروز در سراشیبی زندگی، ترمز دستی در دست و پای خاک کشان خواهم زیست...

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸٥
تگ ها :