«قهرمان چاره ای نداشت...»

 

 همیشه فکر میکردم در عالم ورزش هیچ چیز تلخ تر از شکست نیست اما دیشب فهمیدم تلخ ترین اتفاق در ورزش افول یک ستارست ، تلخ ترین اتفاق اون لحظه ایست که قهرمان ذهنت تو رو نا امیدت کنه! اون لحظه ای که میدونی برای توجیه خطای قهرمانت هیچ راهی وجود نداره ! اون وقتی که باید بین عشقت و منطقت یکی رو انتخاب کنی! اینجاست که تلخی این افول تلخ رو با تمام وجودت حس میکنی!

 

... اوج تراژدی اون وقتیه که همه سلولهای خاکستری مغزت برای محکوم کردن عمل قهرمانت بهت فشار میارن وچند وجب پایین تر رگ و ریشه های قلبت فرمان سکوت صادر میکنند. وقتی که جلوی یک جمع باید نسبت به این عمل عکس العمل منفی نشون بدی و در عین حال حس میکنی که هنوزم با تمام وجود قهرمانت رو دوست داری.

 

"قهرمان" درست در شبی که میتونست با شکوه ترین شب زندگیش رو رقم بزنه بزرگترین افتضاح عمرش رو به بار آورد. درست مثل وقتی که یک عروسی تبدیل به عزا بشه با این تفاوت که این بار میلیاردها چشم شریک این غم جانکاه بودند، شک ندارم که همه میتونن عامل اصلی این اتفاق شوم شناسایی کنن، کسی که همیشه ایفاگر  رول منفی داستان بوده و هست اما دیشب نقش منفی رو تو بازی کردی "قهرمان"... تو!

 

"قهرمان" یادت باشه امید ما رو نا امید کردی جوری که جمله "هنوزم دوستت دارم" توی ذهنم رنگ ببازه و برای نوشتن توی دستهام جاری نشه!

 

کامنت یازدهم بد جوری تحت تاثیر قرارم داد... اصلا به کل نظرم رو عوض کرد... حالا میتونم به جرات بگم....

 

قهرمان، هنوزم قهرمانی... هنوزم دوستت دارم....

 

الان میدونم اینکارو کرد چون جز این  چاره ای نداشت....

 

آره دوست عزیز حق با توست "قهرمان چاره ای نداشت"....

 


 

پی نوشت: دیشب طرفدار ایتالیا بودم اما حرکت زیدان اونقدر روم تاثیر گذاشته بود که آخر بازی به خاطر کم رنگ شدن افتضاح قهرمان مورد علاقم، زیدان، به باخت ایتالیا هم راضی باشم.

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٩ تیر ۱۳۸٥
تگ ها :