« دلخوشی های کوچک »

اوضای سیاست که نا امید کننده باشه، چرخ اقتصادم نچرخه، از درس و مدرسه و دانشگاه هم که خبری نباشه یعنی اینکه وضعیت یه جورایی غیر عادیه شما بخون حالت فوق العاده.. مضافا بر اینکه همه این نابسامانی های اجتماعی و سیاسی و اقتصادی  دور و برت، تیره ترین تصویر ممکن رو از آینده در ذهنت ترسیم کنه… یعنی گذشته که رفت، آینده هم که فکرشو نکن… تو این شرایط هست که وا‍‍ژه "حال " برات مهنی پیدا میکنه دم رو غنیمت میشماری و "دلخوشی های کوچیک" جای هزاران امید و آرزویی که در شرایط عادی باید (می تونی)  بهشون دل ببندی  رو میگیره.

 

نمیدونم این یه قانون کلیه یا فقط در مورد من صدق میکنه اینکه هر شب قبل از خواب به فردا بیاندیشم و به این سوال ضمیر نا خداگاهم که میپرسه "فردا برای چی زنده خواهی بود؟" جواب بدم.البته جواب این سوال همیشه هم اونقدر ها پیچیده و در درخور توجه نیست شاید بعضی وقتها حتی مسخره هم به نظر بیاد همین موارد کوچک و بعضا سطحی و پیش پا افتاده هستند که اسمشون رو گذاشتم "دلخوشی ها کوچیک" دلخوشیهایی که میتونه دیدار یک دوست باشه، یا تماشای یک مسابقه فوتبال، تموم کردن یه کتاب نیمه تمام، خوندن کامنت یک دوست توی وبلاگ، گرفتن حقوق، حتی آب دادن به موجودات تیغ تیغی دوست داشتنیت یا پوشیدن لباس نوهات در فلان مهمونی!!!  عرض نکردم بعضا مسخرس؟! اما خوب وقتی دلیل بخش عمده اوقات خوش زندگیتون  همین " دلخوشی های کوچیک" باشه، پس باید جدیشون گرفت و قدر تک تک شون رو دونست اصلا شاید بخشه عمده ای از مفهوم و مقصود زندگی همین باشه، به قول سهراب:

 

زندگی یعنی: یک سار پرید.

از چه دلتنگ شدی؟

دلخوشی ها کم نیست: مثلا این خورشید،

کودک پس فردا،

کفتر آن هفته.

 

 راستش اوایل به خاطر این روحیاتم از خودم خجالت میکشیدم! از اینکه زندگی میکنم که به کاکتوسهام آب بدم، وقتی توی طبیعت فلان منظره رو میبینم سرمست میشم یا از اینکه بزرگترین آرزوی دوران کودکیم داشتن یه آکواریوم بوده! اما شعرای "سهراب" رو که میخونم دلگرم میشم وقتی میبینم هنوز هم توی این دنیا انسانهایی هستند که اونقدر دلشون کوچیکه و روحشون بزرگ که به یک جوجه خروس عشق میورزن ذوق زده میشم. وقتی…

…و در این لحطه برای خودم بینهایت خوشحالم.. خوشحالم که شهامتش رو پیدا کردم از دلخوشی های کوچیکم حرف بزنم و با صدای بلند زیر آواز بزنم که:

.

.

هر که در حافظه چوب ببیند باغی

صورتش در وزش بیشه شور ابدی خواهد ماند.

هر که با مرغ هوا دوست شود

خوابش آرامترین خواب جهان خواهد بود.

آنکه نور از سر انگشت زمان برچیند

میگشاید گره پنجره ها را با آه… 

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ٤:۱٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ امرداد ۱۳۸٥
تگ ها :