گاهنامه ششگانه

1- اول آبانه، از اسمش خوشم میاد، سابق بر این ولی از آب و هواش متنفر بودم، فعلا که آسمون فقط نام آبان رو یدک میکشه، والا هوا هنوز همون هوای شهریوره بانضمام چند قطعه ابر بی خاصیت که فقط بعضی وقتها روی خورشید رو کم میکنند.

2- چند وقته میخوام برای یک دوست نقاشی بکشم! یه عالمه ایده توی سرم بود اما هیچکدوم عملی نمیشه، الان دو ماهی میشه که مداد رنگیهامو از تو کمد بیرون آوردم اما کی این مداد رنگیهای دوست داشتنیم قراره روی کاغد اشتاینباخی که تازه خریدم ساییده بشه خدا میدونه.. دلش یه پنجره میخواد با یه صندلی شایدم یه دختر که نشسته و از اون قاب پنجره به منظره ساحلی ذهنش نگاه کنه.. دل من هم ایضا... اما کشیدن دخترک دست و دلم رو میلرزونه... از اون بدتر کشیدن منظره ساحلی  ... کشیدن آب با مداد رنگی... نمیدونم والا...

3- بالاخره راهش انداختم، همون طور که سالها توی رویام پرورونده بودمش. همون طور که بارها چشمام توی رویا توش چریده بودند! یه تانک دویست و پنجاه لیتری، با یه پایه فلزی مشکی، صخره های سنگی، تپه مرجانی، گیاهای رونده دورنگ و سه تا سیچلاید خوش خط و خال به نامهای گوری و الفی و بلفی... قصد داشتم مثل پست باغچه شیشه ای یه مطلب کامل به انضمام عکس ازش بگذارم اما هنوز واسه اینکار زوده یه کم...

4- یکشنبه ای که گذشت بازم تمام روزم رو در قله سپری کردم، فعلا که گوش شیطان کر هنوز از دره خبری نیست، به تداوم این رشته کوه رفیع تا اواخر هفته خیلی امیدوارم...

5- یه سری حرفها هستند که تحملشون برام خیلی زجر آوره و اعصابم رو بد جوری به هم میریزه. نمونش نطق اخیر جناب احمدی نژاده مبنی بر مخالفتشون بر برنامه کنترل جمعیت و اینکه فرمودن غربی ها چون رشد جمعیت خودشان منفی است و از رشد جمعیت ما مسلمانان واهمه دارند.. واقعا برام سواله که خداوند متعال چرا نعمت عقل رو از این بنده خودش محروم کرده! آخه یکی نیست بگه جناب دکتر یه طفل دبستانی که کتاب تعلیمات اجتماعیش رو خوب مطالعه کرده باشه هم میفهمه که با این مشکلات اقتصادی و بیکاری و فقر و هزار کوفت و زهر مار دیگه که در کشور به برکت ظهور نوابغی چون شما بوجود اومده رشد جمعیت این وسط هیچ موضوعیتی نداره! یکی بگه آخه تو به غربیها چیکار داری! آخه...

6-  فعلا شماره شش از خاطرم پرید.. به محض اینکه یادم اومد مینویسمش!

 

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ آبان ۱۳۸٥
تگ ها :