نوشتن یا ننوشتن!

.

میگم: برای نوشتن به بن بست خوردم

میگه: بابا تنها چیزی که بن بست نداره نوشتنه

میگم: جدی؟ خوب مثلا از چی بنویسم؟

میگه: یه نگاه به دور و ورت بنداز.. هر چی بود {روی کاغذ بیار}

.

به دور و برم نگاه میکنم و هیچ نمیبینم! همون دیوارهای همیشگی! همون آدمها! همون برخوردها! همون راهروی تنگ! و همون کمد پر از پرونده های مختومه!

.

پی نوشت: درسته که نوشته های بالا بوی یأس میده اما خدا میدونه سالم و سر حالم ملالی هم نیست جز کوتاه بودن شبانه روز

.

مناجات: بار الها به ابر و باد و مه و خورشید و فلکت قسمت میدهیم  یه کم وقتشو اضافه کن به ذات اقدست قسم واسه گذران اموراتمون بد جوری وقت کم میاریم!

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ آبان ۱۳۸٥
تگ ها :