نانوازاده در شهر

آن شب مرسدس بنزی مشکی رنگ از کنارش ویراژ داده بود، و نانوازاده با خودش و با آن ته لهجه زمخت دهاتی گفته بود" مگه ما چیمون از این بابا کمتره!..؟ ها؟" صبح روز بعد خودش را صاحب یک مرسدس بنز اس ال کی کمپرسور (1) ذغالی فول آپشن میبیند. نانوازاده ای که پر رنگترن خاطراتش از ماشین سواری به دوران نوجوانیش برمیگردد، با یک وانت غراضه عهد ناصرالدین شاه،  در کوچه پس کوچه های آبادی نه چندان آبادشان.همین نانوازاده ای که اکنون سوار بر مرکب فخرآفرینش، خدای را  هم بنده نیست.

.

نانوازاده، سرگرمی عمده اش، به گاه طفولیت ماهیگیری بود،  ماهیگیری در تنها جویبار گل آلود قریه مفلوکشان، دست بر قضا در میانسالی هم، پیشه اش ماهیگیریست، ماهیگیری از آب گل آلود و گهگاه خروشان...

سالها پیش نانوای بزرگ، پدر نانوا زاده‌ی قصه ما، برای رونق بیشتر نانوائی محقرش از شهر خبازی آذری استخدام میکند، مرد خباز بعد از چندی معاشرت با این پیر سخیف، عاقبت طاقتش طاق گشته و قهرگونه قصد دیار خویش میکند،  پیر کانا، ناسزایی گفته و آستین بالا میزند و زان پس خود بنای چانه گرفتن مینهد؛ نانوازاده هنوز هم آن روزها را  به خاطر دارد، هنوز هم به نظام فکری پدر پایبند است، هنوز هم وقتی کارشناس ارشد شبکه اش ساز رفتن سر میدهد، ناسزایی میگوید و می خواهد آستین بالا زند، لیکن آستین به ساعد نرسیده، در می یابد که قانون نانوایی پدر، اینجا خریداری ندارد…

اکنون نانوازاده سوار بر بنز چند ده میلیونی اش در حال گشت زدن در خیابان است . هنوز هم نیم نگاهی شوم به دخترکان کنار خیابان دارد و در حالی که با طمأنینه سیگاری دود میکند، با تلفن همراه مدرنش شرکتهای تحت مالکیتش را  به شیوه ای قرون وسطایی اداره میکند، با این تفاسیر، نانوازاده وقتی دهان میگشاید، هنوز هم رایحه ی نان تازه‌ی کنجدی و پنیر محلی به مشام میرسد! رایحهِ‌ی کوچه باغهای تنگ قریه، با آن همه ماکیان و احشام رها شده به امان خدای آبادی…

نانوای بزرگ هنوز هم در همان آبادی محروم چانه میگیرد و در برایر تنور سوزان تا کمر خم میشود، نانوازاده اما، پایتخت نشین و مرسدش سوار گشته و خدای را نیز رکوع نمیکند. نانوازاده ای که قلبش در تمام دوران نوجوانی و جوانی همچو غالب بچه های آبادیشان مملو از عشق منجی بود و از برای مولای ندیده و نشناخته اش جان میداد؛ حال "پیک نت" میخواند و مدح دمکراسی و حقوق بشر می گوید.

نانوازاده هنوز هم، چون اسلاف و هم آبادیانش نمیداند شات داون (2) خوردنیست یا پوشیدنی اما، جکوزی و متعلقاتش را خوب می فهمد. نانوا زاده هنوز هم چون کودکیش پرتقال دوست دارد، هنوز هم با همان ولع آن وقتها پرتقال میخورد، با همان ترشحات، با همان صداها.. نانوازاده حالا مرسدس سوار شده است! مرسدس سوار...

  1. Mercedes Benz SLK Compressor
  2. Shut Down

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱ آذر ۱۳۸٥
تگ ها :