لویی و ام پی ۳ پلیر

ام پی سری پلیرمان را گم کردیم. مثل مرغ پر کنده بی قراری می کنیم. آخر مونس تنهاییمان بود و با اولین حقوق عمرمان خریده بودیمش. توی این اوضاع تنگدستی و غربت نشینی داریم با خودمان حساب کتاب می کنیم که از کدام خرجمان بزنیم تا یکی لنگه اش بخیرم و از این تنهایی خلاص شویم.. در همین افکار غرقه شدیم که ایمیلی می رسد. آدرس استاد اگوستن لیتریچرمان است با خودمان غرغری میکنیم که ای خدا هنوز کلاسمان تمام نشده این استاد بی کار باز تکلیف برایمان فرستاده و ایمیل را باز کنیم. نوشته:

عرفان عزیز

یک وسیله الکترونیکی، چیزی شبیه یک ام پی تری پلیر درست در جایی که امروز در کلاس نشسته بودی پیدا شده. فکر کردم شاید مال تو باشد. اگر برای تو است فردا بیا دفترم بگیرش وگرنه جلسه آینده با خودم به کلاس می آورمش.

شب به خیر

لوئی

 سرخوشیم از اینکه پیدایش کرده ایم و انگشت به دهان مانده ایم از این استاد . مانده ایم اسم این حرکتش را چه بگذاریم. شما بگویید!

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ٦:۱٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ دی ۱۳۸٦
تگ ها :