نوستالژی

برای من که انگار از همه دنیا غافلم نوشتی "همین فرداست". نوشتی دلت برای خاطراتمون تنگ شده و پرسیدی پارسال این موقع رو یادته؟"

 

.

 

.

 

.

 

و من غرق می شم تو خاطره هام ...

 

.

 

.

 

.

 

و حالا تازه می فهمم چرا از دیروز اینقدر می خواستم اونجا می بودم و حالا می فهمم که با همه بی اعتقادیم چقدر اون تراژدی رو دوست داشتم.. تراژدی ای که هر سال با همان سناریو روی صحنه می رفت بدون اینکه ذره ای از جذابیتش رو برام از دست بده...  

 

دلم می خواست امسال هم شاهدش بودم و صداهای طبل و سنج و شیپور دوباره همه ی جونم رو به لرزه در می آورد.. دلم می خواست امسال هم همه اونهایی رو که فقط و فقط سالی یکبار و فقط و فقط در اون نقطه خاص می دیدم می دیدم.. دلم می خواست امسال هم اونجا بودم.. درست مثل همه اون بیست و سه سال قبل..

 

همونقدر حزین... همونقدر متحیر...

 

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ۸:٥٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۸ دی ۱۳۸٦
تگ ها :