شکست در اولین گام رفرم-حکایت راکتی که ناپدید شد

شخصیت اول داستان بعد از چها روز خانه نشینی مطلق با اندیشه اعمال رفرمی اساسی در زندگی سرشار از رخوت و ملال آور این روزهایش در گام اول عملی کردن فاز ورزشی سناریوی رفرمش برای خرید راکت بدمینتونی که مدتها آرزویش را کشیده بود به همراه همخانه ایش راهی فروشگاه لوازم ورزشی می شود و سرانجام با یک جفت راکت یونیکس فرد اعلا بانضمام چند عدد توپ و مچ بند و عرقگیر و غیره از فروشگاه خارج می شود. در راه بر سر تصاحب کیف راکت مباحث فلسفی فراوانی بین این دو نفر رد و بدل می شود و بالاخره به پیشنهاد قهرمان داستان، قرار مسابقه بدومینتونی بین طرفین مدعی تملیک کیف گذارده می شود تا در نهایت کیف به برنده مسابقه مذکور اهدا شود. این در حالی است که همه این مجادلات در اتوبوس راهی منزلشان حادث می گردد. درایستگاه مقصد، شخصیت دوم داستان از دوستش راکت را طلب می کند تا در زیر نور چراغهای ایستگاه نگاه دوباره ای به راکت بیاندازد اما در کمال تعجب دو نفر متوجه می شوند اثری از راکت کذا نیست و ...

 

ادامه ماجرا را در قالب یک داستان کوتاه جذاب و خواندنی با پرداخت مبلغ  اندکی در میل باکسهای خود بخوانید...

 

پی نوشت: جناب دزد اگر دستم بهت برسه با همون راکت........ (چیه؟) به فرق سرت می کوبم!

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ۸:٢٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٢ بهمن ۱۳۸٦
تگ ها :