آزادی

.کلاسهای دانشگاهم رو دوست دارم نه مثل کلاسهای ایران به خاطر نامه نگاری های مخفیانه و اس ام اس فرستادنهای زیر میزی و خندیدن به فلان استاد و دست انداختن فلان همکلاسی و تقلبهای سیستماتیک موقع امتحانات وعشق به فلان استاد و غیره و ذلک بلکه به خاطر نسیم خوش آزادی که هر لحظه نوازشت میده و سرمستت می کنه و  ذهن قیاسگرت رو یه چنان مقایسه ای بین شرایط فعلی و پیشین وا میداره که اگه غافل بشی می بینی این قیاس فکر غالب ذهنت شده و تو رو فرسنگها از جایی که نشستی دور انداخته..

کلاسهای اینجا رو دوست دارم چون اینجا اساتید به جای اینکه مدام به فکر پرستیژ خودشون و حفظ فاصلشون با دانشجو جماعت باشند کلاس ایده آل رو کلاسی می دونن که چیدمانش کمترین فاصله ممکن بین استاد و شاگرد برقرار کنه.

کلاسهای اینجا رو دوست دارم چون کسی قرار نیست به طرز نشستن و برخاستن و لباس پوشیدن آدم کاری داشته باشه. هر کس با هر ظاهری که دوست داره و درست می دونه میاد و میره، هر جا که دلش میخواد میشنه، با هرکس دلش میخواد حرف می زنه، هر موقع دلش خواست موبایلش رو در میاره و علنا برای هرکی دلش خواست اس ام اس میزنه و با کامپیوترش هر صفحه ای رو که عشقش کشید باز میکنه، وبلاگ می خونه, چت می کنه و هیپ کس هم بهش نمیگه خرت به چند. .

عاشق کلاسهای اینجام چون هرکسی می تونه بدون اینکه کسی بهش چپ چپ نگاه کنه فلاسک چای و قهوه اش رو با خودش بیاره و روی  صندلیش لم بده و هر موقع که عشقش کشید گلویی تازه کنه و حتی یه بفرما هم به بغل دستیش نزنه. .

از کلاسهای اینجا خوشم میاد چون استادها به جای اینکه با درست کردن جوی خفقان آلود بر استرس دانشجو بیافزایند با شوخی های به جا و صمیمیت دلنشینشون فضا رو تلطیف می کنند و سنگینی بار تکالیف و استرس یک پرزننیشن طاقت فرسا رو به حداقل می رسونن. .

کلاسهای اینجا رو دوست دارم چون اساتیدش به جای اینکه از ترس از دست دادن کارشون همیشه از یک جور خودسانسوری کشنده در عذاب باشن؛ فارغ البال می تونن راجع به هر موضوعی که درادراک بگنجه حرف بزنن. از خوندن هزلیات جان ویلمات  در مورد چارلز دوم که کم از هزلیات ایرج میرزای خودمون نیست گرفته، تا نشان دادن نمایشنامه های بی ناموسی ولیام ویکرلی و حتی صحنه هایی از فیلمهای چون لیبرتین..

کلاسهای اینجا رو دوست دارم به هزار و یک دلیل دیگه که اگه با این لحن یکنواخت اعصاب خورد کن به نوشتنشون ادامه بدم اسلافم از فحشهای شما در گور های خود آرامش نخواهند داشت..

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ٥:٤٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸٦