طبیعت کویری وبلاگستان در روز طبیعت

طبقه دوم کتابخانه اصلی در کنار قفسه های سر به سقف کشیده ی دایره المعارفهای قطور رنگارنگ، روی میز دو نفره ای که صندلی دیگرش همچون همیشه خالیست نشسته ام و کنتور وبلاگم رو وارسی می کنم. بازار ویزیتورها بس نا جوانمردانه کساد است. در ذهنم جلسه پرسش و پاسخی در جریان است که وبلاگستان را در این روز چه شده است. هزار و ششصد بار چشمم به  تاریخ شمسی  می افتد و با دیدنش به یاد چیز خاصی نمی افتم. در همین حال هستم که دوستی مالزی نشین پیغام می فرستد و می پرسد "سبزه گره زدن" به انگلیسی چطوری ترجمه میشه. همه معلومات ترجمه ام را مبنی بر اینکه چنین عباراتی قابل ترجمه نیستند و.. را از مغز به دهانم روانه می کنم و  در دهان مزمزه میکنم و عاقبت منصرف از بیانش، ترجمه ای بند تنبانی برایش می نویسم و دوباره غرق این فکر می شوم که چرا اینقدر این وبلاگمان کویر شده و پرنده ها در کدام آسمان می پرند که به دشت پر ملال ما سری نمی زنند و نغمه ای نمی سرایند که چراغ آی دی دوست فوق الذکر در حالی که عبارت ترجمه شده ام را جلوی اسمش حک کرده، منور می شود. نوشته ای با این مضمون که"سبزه هایتان را به نیت من گره بزنید" و اینجاست که ناگهان دوزاری گج و معوجم نفیر کشان سقوط میکند و همصدا با این سقوط دلم هم چنان فرو می ریزد که بیا و ببین. با خودم میگویم  ای دل غافل چه نشسته ای که  امروز سیزده بدر است و تو نحسی سیزده ات را به کتابخانه آورده ای و سبزه هایِ بخت شومت را گره نزده به یخچال همسایه سپردی…

راستی این را هم تا یادم نرفته بنویسم که به دلایلی چند از جمله عدم استقبال مخاطبان و گرفتاری های شخصی، بی انگیزگی و غیره این وبلاگ دیگر هرگز به روز نخواهد شد. فردا قرار است کل آرشیوش را پرینت بگیرم و برای همیشه شرم را از وبلاگستان کم کنم. به هر حال از اینکه در این چند سال وبلاگ نویسی اراجیفم را تحمل کردید بی نهایت سپاسگذارم و بهترینها را برایتان آرزومندم.

                                                   خداحافظ وبلاگستان. خدا حافظ اینگلیش 82.

 

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸٧
تگ ها : دروغ سیزده