گمشده

گمشده داریم!

 -----------

بعد التحریر : پیدا شد. یه نفس راحت...

 

پی نوشت 1: رفتیم مسابقه رو دیدیم. چلسی که گل اول رو زد مونده بودم انگشت به دهان، که این تماشاچیان مالایی دیگر چه جانورهایی هستند، از یک طرف از شادی سر از پا نمی شناختند که از تیمی از انگلستان، مستعمر دیرین مملکتشان، گل خوردند و از طرفی با موقعیت خراب کردنهای تیمشان خون خونشان را می خورد. رسما هنگ کرده بودم چه عکس العملی نشون بدم نسبت به همه تناقضات این ملت!

پی نوشت 2: چلسی از نزدیک، عظمت چلسیِ قاب تلویزیون رو هرگز نداشت. «اسی یِن» وقتی برای گرم کردن وارد زمین شد آمد توپی به یادگار برای تماشاچیان شلیک کند، آنقدر ضربه سست و بی جان و کج و معوج بود که ره به جایی دورتر از فنس تماشاچیان نبرد.  دو بار موقع گرم کردن توپ از زیر پای «پیتر چک» افسانه ای در رفت و شوچنکو آنقدر از اول بازی گرم کرد که اواسط نمیه دوم رسما سوخت و آخر هم به زمین رفتنش را ندیدیم... خلاصه اینکه بیخود برای خودمان غول می تراشیم، استقلال خودمان شرف دارد به همه تیمهای جزیره!

پی نوشت 3: بازی که تمام شد، بچه ها رو صدا زدم، با لحن حزن انگیزی خطاب به همشون گفتم " ما وارث کوروش و امپراطوری آریاییم، آی کیوی ایرانی هم در همه دنیا زبانزد است، درست! در وادی فرهنگ هم ادعایمان اورست را فتح میکند قبول! اما دیدید؟ نه کسی بطری آب توی زمین پرت کرد، نه توپ تانک فشفشه خواند، نه ترقه پرتاب کرد، نه فحش ناموسی داد و فحش ناموسی شنید، نه توی صف کسی کسی رو هل داد، نه وقتی بازی تموم شد یه پوست تخمه روی سکو ها دیده میشد، نه..." هنر نکرند می دونم اما ما واقعا ملت شاهکاری هستیم.. واقعا...

 

 

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ٥:٢٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٩ امرداد ۱۳۸٧
تگ ها :