از رنجی که می بریم

چند روز پیش جام جم آنلاین نوشته بود: "مردم شهر بارسلونا در اعتراض به دستور شهرداری مبنی بر ممنوعیت پارک و بستن دوچرخه به وسایل سطح شهر، طرحی را به اجرا درآورده اند که بر اساس آن، همه نوع وسایل خانگی را در شهر به جای دوچرخه پارک می کنند تا نشان دهند در این شهر هر چیزی را بدون اعمال جریمه از سوی پلیس و شهرداری می توان پارک کرد به جز دوچرخه را که یک وسیله نقلیه سالم و پاک است."

فارغ از اینکه این مورد، مصداق نافرمانی مدنی است یا هر چیز دیگری، در راستای تئوری  «از ماست که بر ماست» که جدیدا جوابگوی خیلی از پرسشهای ذهنم شده، خواه نا خواه مردمان مملکت خودم رو با جوامع مترقی دنیا مثل همین مردم ایالت کاتالان، مقایسه می کنم. جوامعی که مردمانش برای حقوق حقه خودشون می جنگند و حتی کوچکترین تبعیض و ستم رو بر نمی تابند؛ حال آنکه مردم ما در روز روشن مورد تعدی قرار میگیرند و اگر در این هنگامه ی تعدی صدایی هم به نشانه اعتراض بر می آورند، گلایه از رعایت نکردن نوبت و سرعت و کیفیت این تجاوز شنیع است.

 اینجاست که این نتیجه گیری چندان دور از ذهن به نظر نمیرسد که ما ملت مستحق این رنجی که می بریم هستیم. به نظر شما تراژیکمدی جز اعطای وام چندصد میلیون دلاری به سریلانکا در حالی که مردم در چله تابستان شاهد قطعی های  چنیدن ساعته برق هستند، مصداق بارزتری هم دارد؟

 

* بدیهی است عنوان مطلب نام یکی از آثار جلال آل احمد است.

 

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۱ امرداد ۱۳۸٧
تگ ها :