خوابی که آشفت

با تصویرت خفته بودم، با رویایت

بیدارم کرد، خوابم را آشفت

«طلب آمرزش» را برایم خواند

خدیجه که شام آخر را خورد و خوابید،

من هم خوابم برد

حالا به جای تصویرت

گلین خانم نشسته، استخاره می کند و

دودِ قلیانی که از عزیز آقا گرفته را

قل قل کنان به حلقم فرو میکند.

با تصویرت خفته بودم، با رویایت

بیدارم کرد، خوابم را آشفت!

 

 

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ٩:۳۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ امرداد ۱۳۸٧
تگ ها :