اسمش حلیه!

 

پاک و منزه است خدایی که همه ممکنات عالم را جفت آفریده...

 

به مبارکی و میمنت حلزونِ دوست داشتنی نه چندان کوچکی که چند هفته پیش از وسط خیابون نجاتش دادم امروز وضع حمل کرد، صدها تخم سفید رنگ به قاعده ی ماش....حلی رو چند ماه پیش از وسط خیابون گرفتم تا به سرنوشت باقی حلزونهایی دیگه ای که از شوق بارون تو خیابون ریخته بودند و قربانی تصادفات جاده ای کشور مالزی شده بودند دچار نشه، خلاصه اینکه امروز واسمون تخم گذاشته و حسابی عیالوارشده، اون هم در حالی که مدتهاست در تجرد محض به سر می بره!!!

تخمها رو که دیدم نگاهی ظن آمیز بهش انداختم که ای شیطون تو هم؟ کِی چشم ما رو دور دیدی و لایی کشیدی ناقلا؟ خدا رو شکر شما حلزونها پرواز می کنیدن وگرنه ... نگاهی عاقل اندر سفیه به من می ندازه و شاخکش رو شکل @ میکنه، سریع دوزاریم می افته منظورش اینه که باید برم تو اینترنت جستجو کنم و بدون عدله  کافی حکمی علیهش صادر نکنم. وقتی می بینم تو اورکات و فیس بوک و سیصد و شصت پروفایلی نداره که بتونم اونجا مچش رو بگیرم و معشوقه ش رو پیدا کنم، یه سرچ گوگلی در مورد تولید مثل حلزونهای استوایی انجام میدم. جستجوها نشون میدن طفلکی حلی تنها حلزونی نیست که به صاحبش خیانت کرده، همه منابع حکم به تک جنسی (هرمافرودیتیک) بودن حلزون ها می دهند. تازه یادم میاد تو کتاب علوم دبستانم هم همچین چیزی خونده بودم راجع به جنسیت حیوانات.

بر میگردم  با شرمندگی ازش عذر خواهی می کنم، کاسه آبش رو پر میکنم و دست نوازشی به سرش می کشم. شاخکی به نشانه تشکر تکون میده حال آنکه شاخکهای من به شکل بزرگترین علامت سوال ممکن برافراشته اند و من بازدر تکاپو برای رفع جدید ترین ابهام ذهن سرشار از ابهاماتم می افتم!

 

 

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ۱:۳٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۸٧
تگ ها :