نکنید خانم، نکنید!

یکی از رویکردهایی اولیه ی نقد مدرن، توجه به پیش زمینه های تاریخی متن یا نویسنده ی اثر و همچنین بیوگرافی نویسنده یا شاعر مورد نقد است. در این نقد که به «نقد بیوگرافیکال» معروف است، برای درک بهتر از اثر، منتقدان به بررسی و تحلیل زندگی و پیش زمینه های فردی نویسنده می پردازند. از محسنات این رویکرد یکی کمک به درک بهتر کلمات، استعارات، تلمیحات و تحلیل شخصیتهای به کار گرفته شده توسط نویسنده است و دیگری، ضرورتها ی نگارش چنین اثری بر اساس ضرورتها و دغدغه های زندگی خالق آن اثر. اما با مرور زمان و شکل گیری مکتبهای ادبی نوین و اشاعه ی نظریات ادبی و زبانشناختی تازه و به تبع احساس نیاز به رویکردهای جدید در متن چنین نقدی جایگاه خود را کم کم از دست داده تا بدینجا که امروزه دیگر به عنوان فقط یک روش (روشِ صرف) منسوخ از صدها رویکردِ نگاه به ادبیات از آن یاد می شود.

با این مقدمه تصور کنید کلاسی رو که مدرسش یک خانم جوان غربزده مالایی-چینی ست که دست بر قضا دانشگاه محل تحصیلش فاصله چندانی با هالیوود، مدکده و مبدا خاله زنکانه ترین اخبار جهان، نداشته و رویکرد مطلوبش هم برای نگاه به ادبیات همین «نقد بیوگرافیکال» است، فاجعه اینجا غیر قابل تحمل میشه که موضوع تدریسش هم قرن نوزده بریتانیا با تمام ویژگی های خاص انقلاب صنعتی و زمنیه های شکل گیری جنبش مدرن اروپا و نظام طبقاتی خاص بریتانیا در آن سالها باشه. آنوقت است که شما باید هر هفته دو ساعت تمام از وقتتون رو به شنیدن ماجرا های هرزگی های جناب لرد بایرون کبیر و نامه نگاری های ایشون با خانم ماری شلی و سایز سگ دست آموزشون و فرزندان نا مشروع فلان نویسنده و حاملگی نا خواسته ی فلان منتقد و سقط جنین بهمان شاعر و اعتیاد جناب کالریج به تریاک و تحلیل اینکه ایشان از سر تفنن دود می کردند یا از برای علاج دردشون و غیره  بگذرانید.

خلاصه که ملال آور کلاسیست و چندشناک ساعتی، آدم دلش می خواهد هر لحظه سر کلاس فریاد  برآورد که خانم محض رضای خدا تمامش کنید، نکنید با ادبیات چنین، نکنید!

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ٤:٤۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٧
تگ ها :