به سبک کتایون برای دل خودم

دیشب خوابم نمی برد، تصمیم گرفته بودم «پیچی در مسیر رودخانه» را به صفحه صد برسانم و بخوابم، پیچ رودخانه از صد گذشت و من خوابم نبرد. امروز همه اش خوابم میاید،حس می کنم نشسته و ایستاده هم می توانم بخوابم.

 

دلم بازی اش گرفته انگار. نمی دانم چرا. یک جور بازیِ زورآزمایی میان خوابیدن و بیدار ماندن، سرم را گذاشته ام روی بالش، تکان تکانش می دهم سرم را. درست مثل گهواره. خودم را تا مرز خواب می برم و بر میگردانم! مثل اینکه پای یک چاه تاریک و عمیق که تهش پر از خواب است ایستاده باشی، خودت را پرت کنی توی چاه بعد دو سه متری که سقوط کردی دستت را بند کنی به دیواره ی چاه، باز  بیایی بالا و دوباره تکرار این بازی…

 

خواب را شکست دادم. رسیده ام به صفحه ی صد و بیست و دوی «پیچی در مسیر رودخانه» دلم می خواهد بدانم بالاخره «فردیناند» و «مِتی» چه بلایی سر «سالمِ» بیچاره می آورند.

 

توضیح کپی رایتی: کتایون جان عذر می خوام بی اجازه سبک نوشتنت رو قرض گرفتم امروز (نمی دانم بی اجازه قرض گرفتن چقدر درست است یا چقدر غلط)، خیلی به کارم اومد. ممنون!

 

 

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ٧:۳۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ مهر ۱۳۸٧
تگ ها :