زبان گمشده

چند وقتی است که در باره محدودیتهای زبانی انسان فکر میکنم. علتش هم همین قرار گرفتن در محیطی است که مجبورم به زبانی به غیر از زبان مادری ام صحبت کنم . خوب این قضیه تا وقتی که به روزمرگی های زندگی و امورات یومیه مربوط میشه چندان تفکر بر انگیز و پیچیده نیست چرا که در بد ترین شرایط یعنی عدم یکسانی زبان تکلم طرفین، باز هم امکان برقرای ارتباط به نحوی فراهم میشه (به شخصا این ارتباط رو وقتی که به فرض با راننده تاکسی های مالایی ای که اصلا یک کلمه هم انگلیسی نمی دونند تجربه کردم.) اضافه کنید این نکته را که بیش از نیمی از ارتباطات انسان توسط زبان اشارات یا به قول انگلیسی زبانان body language صورت میگیره و محاوره در حوزه های پیش پا افتاده رو آسان می کنه.

 

محدودیتهای زبانی اما در حوزه هایی که مباحث حالتی انتزاعی و مفهومی پیدا می کنند بیشتر به چشم میایند. برای نمونه همین چند روز پیش در کلاس ادبیات رنسانس، در حال مباحثه بر سر «بهشت گمشده میلتون» و درست یا غلط بودن تصمیم «آدم» بودیم که بحث به «جبر و اختیار» بشرکشیده شد. اینجا بود که حس کردم در حوزه ی عقیدتی چقدر می تونه زبان انگلیسی منو محدود کنه و چقدر زجر آوره اینکه نتونی آن طور که باید و شاید اطلاعات رو از زبان مادری (L1) به زبان دوم (L2) منتقل کنی، و چطور انسان می تونه به واسطه ی این ناتوانی در زبان بیگانه بی سواد و سطحی به نظر برسه. اینجا بود که به یاد فلسفه ی زبانشناسی «لودویگ ویتگن اشتسن» افتادم (اسم طرف رو بعدا با کلی سرچ پیدا کردم) که اعتقاد داره "محدودیتهای زبان ی که با آن تکلم می کنیم محدودیتهای جهان پیرامون ما را می سازند.". محدودیتهایی که علیرغم اینکه در اولین نگاه محدودتهای یک زبان خارجی را به ذهن متبادر می سازند اما می تونیم به راحتی به زبان مادری خودمون هم تعمیم بدیمشون و شاید از این راه به عامل عقب افتادگی ها و مشکلاتمان در بعضی حوزه های خاص (فی المثل حوزه های س.ک.س.ی) برسیم.

 

برای بسط این موضوع می شه این فرضیه زبانشناسان را هم در نظر گرفت که اعتقاد دارند ساختار زبان مادری انسان، بینش اون فرد نسبت به جهان اطرافش را تحت تاثیر قرار می ده و حتی به نظر «آرون بِک» در این باب اشاره کرد که اعتقاد داره: عواطف و رفتار ما مستقیما از «دیالوگ ذهنی» ما ناشی می شوند. بیایید به این این دیالوگهای ذهنی بیشتر فکر کنیم و به محدودیتهای زبانی که این دیالوگ ذهنی توسط اون شکل می گیره جدی تر بیاندیشیم شاید یکی از راه های رسیدن به ایده آل های اجتماعی ای که در پی اون هستیم از دروازه ی زبان بگذره، شاید یکی از دلایل تاکید ویژه ی  تئورسین های پست مدرن بر مقوله ی زبان اصلا همین باشه.

 

پی نوشت شخصی: عنوان این پست رو یه جور ویژه ای دوست دارم!

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ٩:٥٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٢ مهر ۱۳۸٧
تگ ها :