جمعه شب ها ی سرزمین من*

جمعه شب ها را هنوز

در مزار خفتگان سر می کنند.

آدمکهای خبر خوان روز وشب

آن درودِ پر ریای  خویش را

بر قبور خفتگان سالهای زیر خاک

می فرستند و مقدم می کنند.

 

بزمهای سردشان یک روزه و

سوگواری هایشان هفتاد سال!

کهترانِ خردِ بازی خورده شان

از شیار سرد قبری می پرند.

مهتران بس ناله های پر ریا

از نیام کامشان در می کشند.

 

آن دیارِ دورِ اندر سینه ام

در حریقِ سرخِ باورهای خام

در میان سیل غمها می رود.

ای دریغا کاین خرافات و دغل

کآشیان کرده بدین دیرینه خاک

ریشه ی اندیشه ها را می کُشد.

 

پی نوشت: بعضی وقتها تلفنهایی که از ایران بهم میشه یادم میارن که کجا بودم و به کجا آمدم و باز قراره به کجا برگردم، حرفهایی از این و اون می شنوم که یادآوری می کنند درسته که شاید خیلی چیز ها در ذهن من عوض شده باشند اما خانه همان خانه و کاشانه همان کاشانه است!

  * عنوان پست هیچ معنی ای خارج از حوزه معنایی «شعرواره» ی بالا ندارد.

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ مهر ۱۳۸٧
تگ ها :