خواندنی ها وسودای نویسندگی

مدتهاست که هر آنچه خواندنی اش خوانند(شعر و داستان و نمایشنامه) را به واسطه ی رابطه ای که با "سودای نویسندگی" در ذهنم پیدا می کند به سه قسمت تقسیم می کنم (با مثالهای عینیِ دمِ دستی):

1 . آنها که وقتی می خوانمشان به نوشتن امیدوار میشم. یا حتی فکر میکنم اگه  سوژه ی مشابهی در ذهنم شکل بگیره می تونم خیلی بهتر از نویسندگانشان بنویسمشان (نمایشنامه ی Ghost هنریک ایبسن را که خواندم چنین حسی داشتم یا مسخ کافکا را یا بعضی اشعار اسماعیل خویی را)

2. آنها که وقتی می خوانمشان حسرت می خورم که کاش به جای خواننده ی اینها نویسنده شان بودم. (مثلا کلی پستهایی که از شما ها می خوانم مثل اون داستان پنگوئنِ رضا، پستهای اخیر شهر سنگستان، آخرین شعر اربابِ وبلاگستان  یا  این شعر یدالله رویایی را که همین الان  خواندم :«کنار تو تغییر فصل،کنار تو دلیل،کنار تو دلیل‌های تغییر،به هم که می‌خورد آرامش کنارهای تو،تغییر،دلیل‌های دیگر می‌گیرد.»)

3. آنها که وقتی می خوانمشان قلم را تا دورترین جای ممکن پرت می کنم، دستها را  به نشانه ی تسلیم بالا میگیرم، احسنت و تبارک الله گویان در بشر بودن بوجود آورندگانشان شک میکنم: (زیادند مثالهای این دسته، از غزلیات حافظ بگیرید تا صد سال تنهایی مارکز، از سرزمین بی حاصل الیوت تا بوف کور مرحوم هدایت)

حال و هوای دلم این روزها بیشتر، دومی ها را می طلبد انگار....

پی نوشت: می دانم هم به حسن ختام این پست بدهکارم هم به مثالهای دسته دوم، ساعت پابلیش پست را نگاهی بیاندازید و چهار ساعت و نیم از آن کم کنید و به سرنوشت بنی اسرائیل بیاندیشید!

 

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ مهر ۱۳۸٧
تگ ها :