ترانه بازی

ایشون چند وقتیه تو وبلاگشون چپ و راست ترانه های دلنشین می نویسن و ما رو با میزی که میشه ضرب و یه دانگ و نیم صدای نداشته و کلمه های آهنگینشون به ترانه بازی وا میدارن. از اونجایی که استعدادمون در ضرب گرفتن و خوندن و آهنگ سازی چیزی تو مایه های صفر مطلقه گفتیم شانس خودمون رو یه جور دیگه آزماش کنیم شاید که رستگار شدیم! خلاصه که پیشکسوتان امر (از جمله همون ایشونِ فوق الذکر ) به بزرگی خودشون عفو بفرمایند که همچنان در محضرشون تلمذ می کنیم.

 

دلتنگی ها تـو بسپــار بـه تـــن داغ کویـــر

چشماتو بــاز ببنـد و دستای بــاد و بگیـــر

 

شادی رو مز مزه کــن رو پشت بـوم ابــرا

وقت  ظهور لبخـــند دلــــــــت نمونه تنـها

 

سِحرِ زمان رو بـشکن با حقه ی صبـــوری

وقتی دلت پیشـمه خیال نـکن کـــه دوری

 

رد پای نــــــــــگاتو رو تــن شب جــــا بذار

بارون شـــو و دوباره رو دل خستـــم بــبار

 

دوری رو حل کن تـوی گرمیِ پشت پلکات

تنهایی را رها کـــن همراهِ با نفســـــهات

 

تــو دشت بـــــی پنــاهی پناه گریه هاتم

دیگه چیزی نمونده لعنت به اشک و ماتم

 

روزهای تیره و تـــار فـردا چه بـــی غروبه

افســـــانه ی جدایی تـا آخــــرش دروغه

 

 

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ٩:۳٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ آبان ۱۳۸٧
تگ ها :