عشق/قدرت

مدتهاست دوراهی ذهنم برای پیدا کردن دستمایه ای در آثار مارکز برای نوشتن پایان نامه ام دو راهی عشق و قدرت است. دو وادی ای که خواه ناخواه به نبایدهای حاکمان سرزمینم ختم میشود و از آن گذشته جذبه ی هر کدوم من رو هر روز بیش از پیش در تردید و دو دلی فرو میبره. اما امروز که میان یاداشتهای دوران "شیفتگی صغری" گشتی می زدم به این جمله از خود مارکز رسیدم که داره منشا تحولات جدی ای در ذهنم میشه اصلا با خودم میگم شاید مارکز به نحوی می خواد راه درست رو جلوی پام بذاره با این جمله اش که میگه: "فکر کنم کیسینجر بود که می گفت قدرت داروی افزایش باه است. تاریخ نشان می دهد که مردان قدرتمند اغلب به نوعی به جنون جنسی مبتلا می گردند؛ اما من عقیده ام را پیچیده تر از این بیان می کنم؛ قدرت جانشینی برای عشق است." پیدا کردن نقطه ی تلاقی عشق و قدرت در داستانهای مارکز شاید بهترین دستمایه باشد برای کسی که ماه هاست میان جذبه ی عشق و شوکت قدرت سرگردانه. کار دشواریه می دونم اما با عشق میشه به قدرتی دست یافت که باهاش هر دشواری رو آسان کرد..

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ٦:٠٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها :