امروز چه دلتنگم

(امروز چه دلتنگم/خاکستریم انگار/هم خاطره ی زنبق ، یک لحظه پس از رگبار/امروز چه دلتنگم/از جنس تکاپوی مصنوعیه فواره/بر حاشیه ی تکرار/امروز چه دلتنگم/مبهوت و کبود و گس/بر حضور مجروحم ، چه فاخته ، چه کرکس/چه سرخ خیابان و چه قهوه ای کوچه/شکله سایه ی ابرم ، بودنی سیاه و بس/امروز چه دلتنگم/امروز چه دلتنگم)

ترانه ی خوب که گوش می دهی، صدای خوش که می شنوی، شعر پر مایه که می خوانی دلت می خواهد همه ی دنیا را به احترامش به سکوت دعوت کنی، حرف دلت را که میان سطور یک شعر، ملودی های یک آهنگ، طنین یک صدا می یابی دلت می خواد دفتر شعرت را پاره کنی، قلمت را تا دورترین نقطه ی ممکن پرتاب کنی و آرام و ساکت تا ابد دل به سحر کلماتش بسپری، دل تنگ که می شوی دلت می خواهد «امروز چه دلتنگم» داریوش را تا نشعه ی یک خواب، تا پایتخت وادی نیستی، تا اوج حسرت یک بودن گوش کنی...

امروز چه دلتنگ بودم.،

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ٩:٤٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها :