مؤسسه ی خیریه

بهش میگم، تو این یه سال و اندی که با همیم؛ همخونه، همکلاسی، همدم، همسفر...تا حالا شد یکی بهمون زنگ بزنه، ایمیل بده، اس ام اس بزنه، پیام آفلاین بگذاره یا رو دیواره فیس بوکمون بنویسه که می خوام یه دوزاری بهتون کمک کنم؟ که میخوام فلان کار رو براتون انجام بدم؟ که می خوام به فلان جا دعوتتون کنم؟ که می خوام حالتون رو بی طمع بپرسم؟ میگه نه والا... نشد! نگاش می کنم، نگام می کنه! میگم خوب پس برای چی باید موبایلای لعنتیمون روشن باشه؟ پس برای چی باید مسنجرامون باز باشه؟ برای چی باید از صبح تا شب پی خرده فرمایشات این و اون باشیم؛ برای چی؟ نگام میکنه و بی درنگ با خنده جواب میده: "واسه خاطر حفظ ارزش سهام موسسه مون". با تعجب سوال می کنم "موسسه مون؟ میگه "آره دیگه، موسسه مون، موسسه ی خیریه مون، موسسه ی خیریه ی برادرانِ ..... [سانسور شد]

 

پی نوشت: موبایلمون رو خاموش کردیم!

 

 

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ٦:٢٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸٧
تگ ها :