ساکینا

مادربزرگ که می میره ثروت هنگفتش رو برای نوه بزرگش که زنش پا به ماهه به ارث می گذاره؛ پسره هم  هم به شکرانه ی این سخاوتمندی جبرآلود، اسم دخترش رو به یاد مادربزرگِ مرحوم، فاطمه می گذاره؛ چندین سالی که می گذره و پولها که خوب چاله چوله های زندگیشون رو پر می کنه، مادر فاطمه خانوم تازه یادش میافته که از اسم فاطمه خوشش نمیاد، مدام از بی کلاسی اسم دخترش می ناله و هر موقع دخترش رو صدا می زنه ته دلش به روح اون مرحومه تف و لعنت می فرسته؛ بنابراین برای ماست مالی کردن قضیه، بعد از کلی شور و مشورت ، تصمیم می گیرند دخترک رو از اون به بعد فاطیما صدا میکنند.

حالا من موندم اگه اسم مادر بزرگه به جای فاطمه مثلا سکینه بود بیچاره ها باید چه خاکی توی سرشون می ریختن؟!

 

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ۱:٢٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٤ فروردین ۱۳۸۸
تگ ها :