سفیری که خواب ماند!

خواب می بینم بعد از سالها زندگی در مالزی و به سبب حسن رفتارم به عنوان یک خارجی به عنوان شهروند افتخاری مالزی انتخاب شدم و طی مراسمی مورد تقدیر قرار گرفتم. و حالا  به واسطه ی این انتخاب فردای این مراسم باید به عنوان فرستاده ی ویژه ی دولت مالزی پیامی از نخست وزیر رو به مقامات نظامی فیلیپین تسلیم کنم. اما طبق معمول خواب می مونم و از اونجایی که نامه حامل پیام تمدید صلح میان مالزی و فیلیپین است چند ساعت بعدش به خاطر این سهل انگاری من فیلیپین، مالزی رو مورد حمله ی هوایی قرار میده، در همین گیر و دار یه موشک هم به پنجره ی اتاق من اصابت می کنه که من درش غافل از هر چیز خوابیدم. از خواب می پرم، واقعا صدای انفجار وحشتناکی از بیرون میاد، پرده رو کنار می زنم، باز هم بارون وحشی استوایی، باز هم رعد و برقهای مهیب و وحشتناک. ساعت چهار و نیم بعد از ظهره و باز به همین سادگی از نشست ماهیانه ی (MACLALS)* جا موندم.

 *Malaysian Association for Commonwealth Literature and Language Studies

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ۱:۳٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٧ فروردین ۱۳۸۸
تگ ها :