کی خوابه امشب؟

فرمان داده بودی خستگی را

به تن ابر این بستر بسپارم

تا صبح همچو نوزادی باز،

چشم بگشایم، بی خستگی، بی خواب

نا فرمانم امشب.

نافرمان و نادم

نشسته ام اینجا

حزین و دلتنگ

گوشم به این صدای جاودانه

چشمم پر از اشک.

همینجا خواندش،

همین چند روز پیش

همین چند ایستگاه بالاتر:

«می ترسم امشب خوابم نگیره»

و من اسیر اجباری تلخ

نشنیدمش حتی از لای پنجره.

خواب بودم انگار

خوابی خوابستان

حالا که می پرسی

«کی خوابه امشب، کی مونده بیدار»

حالا بیدارم

بیدارِ بیدار

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ۱:۳۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸۸
تگ ها :