یاد ایامی

آدمیزاده دیگه، یه وقتهایی همینطور بی برنامه و بی قصد سفر سوار بال موسیقی میشه و تو آسمون خاطره های تلخ و شیرین همه ی سالیان عمرش سیر می کنه و موقعی به خودش میاد که دیگه آسمون چشماش رسمن ابری و نمناکه و داره زیر لب «یاد ایامی، یاد ایامی» زمزمه می کنه... آدمیزاده دیگه یه وقتهایی خیلی دلش تنگ میشه، حسرت می خوره، بچه میشه، بچگی میکنه...آدمیزاده دیگه یه وقتهایی خسته میشه واقعا...

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ٤:۱٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ فروردین ۱۳۸۸
تگ ها :