از پاپریک و دیگر مأکولات

به فرض هم که من زبان مالایی رو در حد انگلیسی بلد بودم، یا اصلا به فرض که گارسونهای این کانتین پایین خونمون انگلیسی رو در حد معقولی می دونستند؛ وقتی من اسم اون غذاهای مالایی خوش آب و رنگی که سینی سینی سر میزها می گذارن رو بلد نیستم و شهامتش رو هم ندارم به گارسونه بگم من یه دست از اون غذاها می خوام که اون خانم چاقه که سمت راستم نشسته داره می خوره؛ وقتی خوشم نمیاد مثل بعضی ها برای سفارش غذا اجزای تشکیل دهنده ش رو یکی یکی برای گارسونه شرح بدم. نتیجه ی کار میشه همین پاپریکی که همیشه ی خدا اون پایین می خورم و همیشه هم تا اولین قاشقش رو به حلقم می ریزم شروع می کنم به همه ی جد و آباء خودم فحش و بد و بیراه گفتن و همیشه هم توبه کنان به شرافتم قسم می خورم که دیگه پام رو اونجا نذارم. اما می دونم باز هم قافیه که تنگ میاد، باز که صد تا کار خرده و عمده شب و روزم رو با هم یکی می کنند تنها روزنه ی امید همین کانتین پایین خواهد بود، همین پاپریک زهر ماری!

 

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ٥:٢۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۸ فروردین ۱۳۸۸
تگ ها :