فراموشی گزینشی

خیلی تصادفی از هارد دیسک دوستی Analyze This رابرت دنیرو رو پیدا کردم، فیلمی که فقط عنوانش کافی بود تا منو یکباره پرت کنه به خاطرات 5-6 سال پیش؛ اون بعد از ظهرهای زمستونی که چند نفری به اسم کلاس درک فیلم دور هم کنار یه بخاری و یه وایت برد جمع می شدیم و خط به خطِ یک فیلم رو روی کاغذ می آوردیم و بعضی از جمله ها را که از فرط تکرار از حفظ شده بودیم توی راهروهای اون خونه ی خاطره انگیز که مثلا قرار بود موسسه ی آموزش زبان باشه تحویل همدیگه می دادیم؛ نشستم دارم به یاد اون روزها باز اون فیلم کذا رو میبینم و با خط به خط دیالوگهاش خاطره های اون روزها رو ورق می زنم و گهگاه وقتی می بینم هنوز می تونم خیلی از دیالوگهاش رو از حفظ با خودم زمزمه کنم افسوس می خورم که کاش ذهن آدمیزاد حداقل همون اندازه که کلمه ها رو سالها در خودش حفظ میکرد، رفاقتها رو هم تازه نگه می داشت، کاش فراموشی ذهن آدمی اینقدر گزینشی و تبعیض آمیز عمل نمی کرد، کاش...

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ۸:۳٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸۸
تگ ها :