نکنید جان مادرتان

بارها پیش آمده -حتی الان که از دوستان و آشنایانم در ایران دورم-  که با درخواستهای قبیحانه ای از قبیل اینکه "حالا که تو این همه سال انگلیسی خوندی بیا این چند تا صفحه رو برای ما ترجمه کن (چند صفحه ای که بعضا راجع موضوعات فضایی است و با تغییر فونت اش به سایز استاندارد، تا چند صد درصد هم از مقدار مورد ادعا بیشتر از آب در می آیند) روبه رو شده ام و اغلب هم توی رودرواسی گرفتار شده ام و مجبور شده م کار رو ترجمه کنم و با هر کلمه ای که روی کاغذ آوردم بدون استثنا یک فحش به خودم و یک فحش هم به صاحب ترجمه نثار کردم.

مثلا همین چند وقت پیش دوستی از ایران مقاله ی پر و پیمانی از ویکی پدیا راجع به خط هیروگلیف را در یک فایل ورد کپی کرده بود و سایز فونتش را تا آنجا که ممکن بود پایین آورده بود و حاشیه هایش را حذف نموده و خلاصه مطلب را به هر مشقتی بود در سه صفحه آ چهار ناقابل گنجانده بود و بالایش هم به فینگلیش نوشته بود، "عرفان جان لطفا تا چهارشنبه ی آینده این "دو" (بله دو) صفحه را برایم ترجمه کن، فقط لطف کن لینکهای متن اصلی را هم در ترجمه ات لینک کن تا من بعدا متوجه بشوم چی به چیه". نشستم با خودم فکر کردم که "ببین عرفان جان (که معمولا در مواقعی که پای ترجمه ای در میان است جان می شوی) این دندان بی عقلیِ پوسیده را باید یک بار برای همیشه کشید و دور انداخت، یکبار برای همیشه رودربایستی و تعارف را کنار بگذار و قال قضیه را بکن". با کلی کلنجار بالاخره تصمیمم را گرفتم و اسبها را زین کردم برای شکار اژدها! نشتم یک متن فارسی نا مربوط (گمان کنم روشهای جلوگیری از بارداری) با عنوان مربوط "هیروگلیف مصر باستان" را توی فایل ورد کپی کردم، فونتش را تا جایی که می شد کوچک کردم و از صفحه ورد یک عکس جانانه گرفتم و با فتوشاپ کیفیت عکس را پنجاه درصدی پایین آوردم تا خیالم راحت شود که حتی یک کلمه اش را هم نمی تواند بخواند و با تقدیم احترامات برایش ضمیمه ی ایملی محبت آمیز کردم. حالا فقط مثل این یوزهای شکاری پشت ایملم کمین کرده ام که پاسخ شِکوه آمیزش برسد و من هر چه ناسزا در عمرم پسنداز کردم در جواب ایملیش نثار کنم و نامش را به عنوان اولین قربانی "نهضت ترک رودرواسی"م در دفترتاریخ به ثبت برسانم .

خلاصه که اینها را نوشتم که عرض کنم آقا جان من، انصاف داشته باشید، اندازه کپونتان از مردم درخواست کنید، حد و حریم خود را بشناسید و با اعصاب ملت بازی نکیند و درپایان هم محض اطلاع شخصیتان عرض می کنم که بدانید و آگاه باشید که ترجمه یکی از شاق ترین و وقت گیر ترین کارهاییست که می شود با قلم و کاغذ انجام داد و حسابش با "اسم-فامیل بازی کردن" و "نقطه بازی" و "مشق نوشتن" جداست!

پی نوشت شخصی: هر قانونی استثنایی دارد. شما اگر لب تر کنید یک نفس دانشنامه ی بریتانیکا را ترجمیده و طلا کوب پیشکش تان می کنم! 

 

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ٧:۱۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳۸۸
تگ ها :