در مذمت گوشتخواری

«کرورها هر روز بدون کمترین آزرم و پشیمانی، بیهوده قتل عام می شوند. اگر کسی به این فکر بیافتد، ریشخندش می کنند؛ ولیکن این یک جنایت پوزش ناپذیر است و به تنهایی گواهی می دهد که چرا انسان درد می کشد.» ژان کریستف- رومن رولان

 

نمی توانم بگویم حکایت دقیقا از بعد دیدن این ویدئو شروع شد چرا که جرقه های این ماجرا از چند سال پیش زده شده بود؛ آن موقع که خبر دار شدم همسایه مان کبوتر بینوای زخمی ای را که به خیال خودم از پشت بام خانه مان نجات داده و برای مداوا به دستش سپردم بودم را به سیخ کشیده و نوش جان کرده است. بعد از آن ماجرا حدود یک هفته ای نتوانستم لب به گوشت بزنم یا صحنه ی گوشت خوردن اهل خانه را تاب بیاورم. حالا دوباره از چند وقت پیش با دیدن این ویدئو که مربط به قتل عام والهای بی نوا در سواحل دانمارک (جزائر فارو) است همان احساس اشمئزاز از گوشتخواری همه ی وجودم را آکنده. امروز دیدم موقع به نیش کشیدن تکه های مرغ نهارم مدام صحنه های خون و خون ریزی و کشتار جلوی چشمم رژه می روند، چشم را که می بندم خودم را به شکل حیوانی می بینم که از دندانهایش خون می چکد و رسمن  فرو دادن لقمه ها برایم دشوار شده است. خلاصه این توهمات تا آنجا پیش رفت که مزاجم دگرگون شد و غذا را روانه ی زباله دانی کردم. حالا نشسته ام دوباره به مدد رساله ی کوتاه «فواید گیاهخواری» مرحوم هدایت این تناقض بزرگ را با خودم هلاجی می کنم. تناقضی که هدایت در بسطش چنین می نویسد: «کسانی هستند که راضی نمی شوند حیوانی را آزار برسانند ولی به طور غیر مستقیم دیگران را به این کار ظریف وادار می نمایند. هر کس گوشت می خورد باید دست بالازده و خودش حیوان را بکشد، چون که جانوران درنده معاون نمی گیرند و یا لااقل قدم رنجه نموده، یک ساعت عمر خود را به این تماشای قشنگ بگذرانند و ببینند این خوراکهای خوش مزه برای آنها چگونه آماده می شود.» هدایت در رساله اش به صورت مفصل استدلالاتی را برای اثبات طبیعت گیاهخوار انسان مطرح می کند و در مدح گیاهخواری قلم می فرساید، مطالبی که هنوز هم با گذشت سالیان سال از انتشارش عمدتا از وجاهت علمی و تاریخی برخوردارند. اما اساسا آنچه که برای من حائز اهمیت است جنبه ی اخلاقی ماجرا ست. اینکه سفره ی ام "منظره ی اسارت حیوان و سلاخ خانه ی کشتار و خون و شکنجه ی طبیعت ماتم زده را" تداعی نکند. اینکه برای جان گرفتن مجبور نباشم غیر مستقیم جان موجودی را بگیریم. به نظرم این موضوع آنقدر مهم باشد که بنشینیم و راجع به آن حرف بزنیم. اما اگر حس می کنید مایل به حرف زدن درباره اش نیستید بیایید لااقل در موردش کمی بیاندیشیم!

 

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ۳:٤۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸۸
تگ ها :