دکاروم

فرض کنید از دست آقای ایکس سر قضیه ای ناراحتید. تصمیم دارید برای ابراز این ناراحتی واکنش تندی از خودتون نشون بدید. با آرام شدن اوضاع و اندکی تامل از این کار منصرف میشید و طرف رو به حال خودش رها می کنید. اما برای اینکه به قول معروف پیش بقیه کم نیارید در بوق و کرنا می کنید که آهای ایها الناس گفتم هر انچه باید می گفتم و به خاک سیاهش نشاندم. بعد از بد حادثه و گردش روزگار جایی به حق مورد مواخذه قرار می گیرید که چرا آن عکس العمل وقیح را با آقای ایکس انجام دادید (کاری که در واقع شما انجامش ندادید از اساس و فقط در موردش خیالبافی کردید)، اینجاست که اسافل اعضای آدم شروع به سوختن می کنند و باید خر آورد و باقلی بار کرد...

توضیح: در توجیه سبک نگارش به کار برده شده در خطوط بالا لازم دیدم به مبحث دکاروم در ادبیات اشاره کنم. دکاروم (Decorum) در واقع  رابطه ی زبان نوشتار و موضوع نوشته رو تعیین می کند. معتقدان به دکاروم در حقیقت اعتقاد دارند که کلمات، ساختار و درجه ی رسمیتی که برای نوشتن متنی به کار می رود مستقیا باید با درونمایه و موضوع آن نوشته همخوانی و قرابت داشته باشد. برای مثال زبانی که برای نوشتن حماسه به کار برده میشود مسلما بایستی با واژگان و ساختاری که برای ساختن یک کمدی اجتماعی یا رمان جنایی به خدمت گرفته می شوند متفاوت باشد. خلاصه که اینها را نوشتم که عرض کنم  مطلب خاله زنکی را باید با ادبیات خاله زنکی نوشت و استفاده از این نوع ادبیات نه تنها قابل توجیه بلکه ضروری است.

پی نوشت: ترجمه ای کردم از مقاله ای در گاردین تحت عنوان «ادبیات آمریکای لاتین پس از مارکز » که به لطف ایشون در شماره ی پنجاه و هفتم روزنامه منتشر شده؛ اگر علاقه مند بودید می تونید از اینجا به روزنامه و متعاقبا به ترجمه ی بنده برسید.

 

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ امرداد ۱۳۸۸
تگ ها :