دیوار بی اعتمادی

لام. که از دوستان کرد عراقی مونه (در صحت توالی این ترکیب شک ندارم) برایمان تعریف می کرد در عراق تحت حاکمیت صدام، هنگامی که دولت تصمیم می گیره از طریق احداث راه های روستایی دست به توسعه ی کشور بزنه؛ خیلی از اهالی مناطق کرد نشین در مقابل این کار جبهه می گرفتند و با تیر اندازی سمت راه سازان به تجهیزات و ماشین آلاتشون آسیب می زدند؛ دولت که از این برخورد روستائیان متعجب میشه، هیئتی رو برای تحقیق و تفحص به یکی از این روستا ها گسیل می کنه؛ نماینده ی روستائیان هم دلیل جبهه گیری مردم در برابر ساخت و سازها رو چنین اعلام می کنه که در برخی از روستا ها که دولت قبلا در آنجا راه احداث کرده، اولین جنبنده هایی که از جاده روستایشان بالا رفته تانک و نفربر های نظامی ای بودند که برای سرکوب مردم به روستاشان می رفتند. فلذا مردم ساختن راه رو مقدمه ی تهاجم دولت می پندارند و علیهش جبهه می گیرند. این حکایت رو نقل کردم که عرض کنم بعله اساسا این یک قانون کلیه که ، دیوار بی اعتمادی که بنا شد خراب کردنش محال به نظر می رسه؛ اونوقته که احساس عدم امنیت هم با بی اعتمادی همراه میشه و اینطوری حتی میشه به دوستانه ترین پیشنهادات هم بد شک کرد و دست دوستی طرف مقابل رو به آسانی رد کرد؛ بعله دیوار بی اعتمادی که بنا شد از گل بوی گلوله به مشام میرسه، از سرگنگبین صفرا!

 

پی نوشت: پر واضحه که این مطلب اصلا درونمایه ی سیاسی نداره، نیست؟

 

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۳ شهریور ۱۳۸۸
تگ ها :