آدمیزاد است دیگر

آدمیزاد است دیگر، یک وقتهایی درد بی درمان می گیرد؛ یعنی  نه افیون چاره ی دردش است؛ نه هیچ رقم موسیقی ای به دلش می چسبد؛ نه سرش به کتاب و وبلاگ و گودر و فیس بوک گرم می شود -وقتی می گویم گودر شما بخوانید سیاست و عاشقانه های تک خطی و عکسهای اروتیکِ آرام و نوتهای شخصی ایکس و ایگرگ و زد- نه تحمل هیچ جمعی را دارد؛ نه فیلمش می آید؛ نه ذره ای به چشمش خواب است؛ نه می شود زیر لب زمزمه کرد، نه می شود تن به سکوت داد؛ نه حافظ تسکینش می دهد نه باباطاهر سابق بر این عزیز؛ آدمیزاد است دیگر یک وقتهایی هوس مرگ می کند.

 

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ٩:٤٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ مهر ۱۳۸۸
تگ ها :