برای سپیدی دیوار فرداها

سیاهی شب بارش را بسته،

من مانده ام و سپیدی مانده بر دیوار،

و تو که تا دیشب

ثانیه ها را می شمردی و

آمار ستاره ها را داشتی

رفته ای یک قل - دو قل را

از بومی های شهرِ سنگ ریزه های سیاه

یاد بگیری.

و چارقد آرزو هایت را

پر از سنگ ریزه برگردانی،

آنوقت صبح ها که ستاره ها می خوابند

من و تو هم دیگر بیکار نمی مانیم،

سنگ ریزه می شماریم و

پوکه ی ستاره های دیشب را

پای دلمشغولی های روز چال می کنیم.

 

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳٠ مهر ۱۳۸۸
تگ ها :