آب تنی با "خانم" تونی موریسون در حوض خانه مان

خانم تونی موریسن را عرض می کنم، بله خانم تونی موریسون! گیرم که نوبل برده باشد و در دانشگاه پرینستون کرسی دائم داشته باشد! پرینستون که می گویم لابد باید بدانید که نیاز هم مدارکش را برداشته برایشان فرستاده دیگر، از نقطه نظر بت شکنی عرض کردم؛ می دانید که! اساسا آدم هر روز که از خواب بیدار می شود باید یک معادل برای "از لحاظ" پیدا کند؛ به مذاق ارباب وبلاگستان خوش نمی آید آخر؛ دلیل از این بالاتر؟ حالا اصل مبارزه با استکبار و اینها به ... بله همان که شما می فرمایید. خانم موریسون را عرض می کردم، می خواستم قبلش بگویم ایشان اسم اصلی شان این نبوده، یعنی تا قبل از اینکه تونی شوند که ما به قرینه ی آقای بلر دم به دقیقه در مادگی شان شک کنیم آدمی بوده اند در مایه های همین مرحومه رزا منتظمی خودمان؛ می دانید که از چه لحاظ می گویم؟ خب بدیهی است که من دارم قبل از اینکه به لب کلام برسم "چند چیز را توضیح می دهم"! سلام آقای نرودا هم که نداریم! پس همان وقت بخیر پابلو جان! می خواستم عرض کنم که اساسا برای اینکه چشم وبلاگستان را کور کنید؛ نگاه ها را به خود جلب کنید؛ همه ی دنیا فالوتان کنند باید یک جوری دُمتان را ببندید به دم بزرگان؛ یک جور شخصی سازی مشاهیر. حتی اگر شده دم در وبلاگتان با آنها چایی بخورید؛ پر رو بازی در بیاورید انگشت در بهمانشان کنید (چون فیلان جیز است و اساسا اگر هم جیز نبود اشغال بود) و حتی با اسم کوچک صداشان کنید؛ خودتان را به آنها بمالامالید، جوری صدایشان کنید که انگار به بهمانتان هم نیستند؛ حتی یک دست گل کوچک بزنید با آنها! می خواستم با حداقل هیجان ممکن عرض کنم اورکا اورکا؛ صبح بخیر آقای ارشمیدس؛ راهش را پیدا کردم دیگر، مسلمن تونی موریسون  هم بهانه بود این وسط!

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ٦:٢٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٧ آبان ۱۳۸۸
تگ ها :