اندر حکایات بادگلو

اصولا آروغ که برخی از اتو کشیدگان مکتبی بادگلو می خوانندش پدیده ایست کنترل ناپذیر؛ یعنی مثل چیزهای دیگر نیست که بشود در نطفه خفه اش کرد، مسیرش را تغییر داد و یا به تعویق انداختش؛ چاشنی اش که عمل کرد گریزی به جز شلیک نیست؛ صدا خفه کنی هم هنوز برایش کشف نشده؛ یعنی حداقل من در سرچ شتابزده ی گوگلی م چیزی پیدا نکردم؛ حتی ای بی (ebay) هم که ختم این کارهاست چیزی نداشت؛ حتی گوگل اسکالر! اصلا همین انگلیسی ها با تمام بی فرهنگی شان در جواب آروغ با کمال گشاده رویی و کول بودن و حتی هیجان زدگی می گویند "بهتره بیاد بیرون تا اون تو یه مستاجر بد برات باشه". ینی اساسا شاید آنقدر پَست حسابش نمی کنند که بخواهند برای دفعش فسفر بسوزانند و الا مسواک برقی را مگر همین اینها اختراع نکردند!؟ می خواهم عرض کنم که این آروغ انقدر ها هم که همخانه ای ما فکر می کند قبیح نیست یعنی اگر هم باشد آنقدری بد نیست که "حریم ها را بشکند" یا شخص آروغ زننده را از یک انسان مکتبی به یک "سلیطه" تبدیل کند؛ اگر هم بشکند شکافهایش به عمیقی شکافهایی نیست  که به موجب خخخخ2 و تف های صبحگاهی و شامگاهی و حتی عصرگاهی در آستانه ی درب بیت الخلا ایجاد می شود. اگر هم انقدر بد و حریم شکن باشد آنقدری نیست که آدم به خاطرش همه ی رفاقتها را زیر پا بگذارد و سر سیاه زمستون خودش را آواره کند.بله!

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ٦:٥٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٧ آبان ۱۳۸۸
تگ ها :