پرلاشزانه

گیرم که آنجا از خودی ها، هدایت خفته باشد و ساعدی و از نیمه خودی ها قاسملو و از غیر خودی ها پروست و اسکار وایلد و بالزاک و خیلی های دیگر، اما قبرستان، قبرستان است دیگر! یعنی من واقعا درک نمی کنم اونهایی که حتی رد شدن از نزدیکی های قبرستان های وطنی رو تقبیح می کنند، مرده رو خاک می دونن و امام زاده رو جیز، چه طور فرانسه که میرن اینطور پرلاشزشون میگیره، دست به فاتحه شون خوب میشه و موقع فاتحه خوندن اینطوری انگشتاشون رو می ذارن روی قبر که مبادا اورادشون راه گم کنند؛ تازه عکس فیگورهای قبرستانیشون رو هم رسانه ای می کنند. خواهشا الان یکی بیاد این قضیه رو روشن کنه که حکمت این تناقضات لجن مال ملت چیه، تا از دست نرفتم من.

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ۱٢:٤٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ آبان ۱۳۸۸
تگ ها :