مونولوگهای دیکتاتور؛ دیالوگهای سبز

اگر نگوییم همه، اغلب دروغهایی که ادبیات به خورد بشر داده در لباس مونولوگ بوده است. اگر نگوییم همه، بیشتر خیالبافی های بی ریشه ی ادبی، آرمانگرایی های بی وزن نویسندگان مالیخولیایی، اندیشه های سیاسی منحط جیره خورهای قلم به دست و شوریدگی های پرطمطراق شخصیتهای مجنون داستانها در قالب تک گویی به خورد خواننده داده شده اند. قلم به دستان عالم ادب هر گاه خواسته اند بی هیچ حسابرسی و بی هیچ بنیان عقلی ای داد سخن بر آورند به مونولوگ ها متوسل شده اند. اصلا خوب که نگاه کنیم می بینیم مونولوگ ها از همان ابتدای خلقتشان دیکتاتور بوده اند؛ سواران پر نخوتی نشسته بر مرکب های تیزپای خودرایی که بی هیچ افسار و دهانه ای شمشیر می کشیدند و می تاختند و می تاختند  بی انکه بیمی از قضاوت سایر پرسوناژهای قصه داشته باشند. دیالوگ ها اما همیشه دموکرات بوده اند؛ دیالوگها حتی اگر میان سلطان ها و ملیجک ها نیز جاری بوده اند رگه هایی از تعامل و تسامح در خود داشته اند. اصلن دیالوگ ها را که می خوانی خیالت قدری راحت تر است از اینکه شاید جایی، به نحوی، یکی ازطرفین بحث صدایش را برای گرفتن حق خواننده بلند کند. خاطرت جمع است که پرسوناژهای قصه تا نوبت حرف زدنشان برسد در احوالات خود اندیشه ای کنند؛ که دمی مجال تعقل نصیبشان شود. اصلن دیالوگ ها همیشه مهربانتر بودنه اند؛ همیشه بیشتر هوای کسی که در سرمای بیرون داستان ایستاده را داشته اند؛ دیالوگهای قصه لابد از همان اولش هم سبزتر بوده اند...

  
نویسنده : بوم رنگ ; ساعت ۱:۳٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٩ آذر ۱۳۸۸
تگ ها :